آوا یکی دو روزه که وارد پنج سالگی شده. به محض دیدن من گفت دایی یادته پارسال رفتیم چیپس خوردیم؟ من برای آوا تداعی دریا و چنگل و چیپس و بستنی هستم!
عمیق که نگاه می کنم همه ما یه جورایی آوا هستیم. ذهن ما مدام در حال تداعیه. برای این مدل تداعی ها اسمای قشنگی هم گذاشته ایم. مثلا کنار ساحل می رویم و یاد عزیزمان می افتیم (تداعی دیگری) و زنگ می زنیم یا اس می دهیم که جای تو خالی. اسم این حس رو می ذاریم دوست داشتن. دوست داریم او هم کنارمان باشد. گویی شادی هایمان را با او قسمت می کنیم. در حالیکه تبیین اشتراوسی چیز دیگری می گوید!
در جامعه شناسی دو نوع تبیین ساختاری وجود دارد. دسته اول و رایچ آن دسته از تبیین هایی است که برای توضیح رفتار افراد یا گروه ها به عواملی نظیر عرف، قوانین یا دین و یا پدیده های دیگری که جلوه گاه این سه هستند اشاره می کنند. دسته دوم آن بخش از تبیین های است که رفتار افراد یا گروه ها را بر اساس لایه های پنهان و زیرین توضیح می دهند. گویی در اینجا معنای نهفته در ورای رفتارها توضیح داده می شود. چیزی شبیه دستور زبان نهفته در ورای گفتار. تبیین ساختاری اول را اصطلاحا تبیین ساختاری علّی می نامند. تبیین ساختاری دومی اساسا تبیین به معنای کشف علت نیست. کاری شبیه نور افکندن به پهنه تاریک رفتار آدمهاست. این تبیین لویی اشتراوسی است.
بر می گردیم به رفتار آوا یا خودمان. ما وقتی زیبایی های طبیعی یا تصنعی محیط اطراف رو می بینیم مثلا مرغابی های کنار ساحل دریا، غروب زیبای خورشید، لبخند بسیار زیبای یک کودک، جشن تولد لبریز از شادی را می بینیم در حقیقت با یک امر دلپذیر اما تصاحب نشدنی مواجه می شویم و بطور ناخودآگاه رنج می بریم. رنج می بریم چون متوجه می شویم آن واقعیت دلپذیر مال ما نیست و یا نمی تواند مال ما باشد. بعد بلافاصله ترس به ما هجوم می آورد که مبادا فقرمان دائمی باشد. آنگاه در واکنش به چنین رنج و ترسی یاد داشته هایمان می افتیم. دقیقا مثل کودکی که در مقابله با داشته های رنگارنگ سایر کودکان در قالب اسباب بازی یا عروسک، داشته های خود را به معرض نمایش می گذارد! ما اسم این تداعی ها را می گذاریم به یاد بودن و دوست داشتن. در حالیکه ورای این دوست داشتن رنج و ترس عمیق ما از تنهایی و نداشتن نهفته است. به همین دلیل است که گاهی اوقات از بی پاسخ ماندن این مدل تداعی ها ناراحت می شویم و برعکس با واکنش تشکر آمیز مخاطبمان از اینکه به یادش بوده ایم غرق شعف و شادمانی می شویم چون در حقیقت خاطر جمع می شویم که او در فلمرو مملوکات ما هست و ما همچنان داریمش! او هم خوشحال می شود چون علیرغم فرسنگها دوری در می یابد که ما را دارد! ما عروسکان شرطی شده جامعه! حالا معنای این شعر سهراب رو بیشتر می فهمم. من هر وقت به این مدل دریافتها می رسم میرم سراغ سهراب.
کودک از پله های خطا رفت بالا.
ارتعاشی به سطح فراغت دوید.
وزن لبخند ادراک کم شد.
یکی از سوالات مهمی که در این رویکرد پیش میآید این است که زنجیره تبیین تا کجا ادامه خواهد داشت؟ به نظر می رسد به لحاظ فلسفی یا نظری، این کندوکاو تبیین گرانه پایانی نخواهد داشت مگر آنکه به نیاز به بقا ختم شود. که در این حالت همه رفتارهای آدمی مصداق تلاش آگاهانه یا ناخودآگاه تفسیر خواهد شد. البته این کندوکاو عالمانه می تواند در تجزیه مکانیسم فروکاوی نیازها نیز ادامه داشته باشد. به این معنا که در زنجیره نیازها، حلقه های جدیدی کشف شود.
ولی ما به عنوان افراد نسبتا عادی! چه موقعی شروع به تبیین اشتراوسی می کنیم و کی به آن خاتمه می دهیم. به نظر میرسد ناکامی (چه در قالب ترس و چه در قالب رنج) یکی از عوامل عمده گرایش ما به این مدل تبیین است (همین عبارت خودش یک نوع تبیین اشتراوسی است!). ما این مدل تبیین را در مواجهه با ناکامی دنبال میکنیم و پس از کامیابی (مثلا با تغییر نیاز وسیله ای) یا سرکوب نیاز هدف یا تصعید آن به این مدل تبیین خاتمه می دهیم تا رنجشی جدید و یک فروکاوی جدید!
تبیین ساختاری اشتراوسی چه فایده ای دارد؟ اینکه که ما یک نیاز ظاهری مثل دوست داشتن یا دوست داشته شدن را بر حسب یک نیاز پنهان مثل نیاز به تملک یا امنیت (تنها نبودن) تبیین کنیم چه تاثیری در جهتگیری های ما خواهد گذاشت؟ من فکر می کنم این مدل تبیین ساختاری می تواند تاثیراتی بر زندگی شخصی ما بگذارد نظیر:
۱- ناکامی در نیازهای ظاهری در این حالت قابل تحمل خواهد بود.
۲- نیازهای ظاهری بعضا انتظاراتی در ما ایجاد می کنند و ما را حق به جانب می کنند. این رویکرد معنای پنهان در ورای نیازهای ظاهری را نشان می دهد و در تعدیل انتظارات و توقعات ما از دیگران تاثیر می گذارد.
۳- رویکرد اشتراوسی کمک می کند که نیازهای ظاهری را به چشم وسایلی (نیاز وسیله) برای ارضای نیازهای پنهان (نیاز هدف) محسوب کنیم. وسایل صرفا وسیله هستند، لذا می توانند با وسایل دیگر جایگزین شوند.
چشم پوشی از ارضای یک نیاز، تعدیل انتظارات و همچنین انتخاب وسایل مناسب برای ارضای نیازهای پنهان را می توان مدیریت نیازها نامید. یکی از معضلات اصلی مدیریت نیازها، اولویت بندی نیازها یا شناسایی معیاری برای اولویت بندی آنهاست. برای حل این معضل باید فلسفه اخلاق، روانشناسی و جامعه شناسی اخلاق را بطور اساسی دنبال کنیم. اینها به ما خواهند گفت که ارزشمندی امور(اعم از نیازها و خواسته ها که رافع نیاز هستند) از کجا ناشی میشود.
جوابی که مورتی و دون خوان به این سوال میدهند این است که رنجشی که شما را به سمت مدیریت نیازها و اولویت بندی آنها سوق می دهد، محصول فکر است و فکر دست پرورده جامعه و مکانیسم های تربیتی آن و رنج مولود مقایسه است. از چشم آنها این رنج نقطه پایان ندارد. چون فکر بطور پیوسته در کار مقایسه است. مقایسه حال با گذشته و آینده. لذا پیشنهاد می کنند باید فکر یا همان گفتگوی درون را متوقف کرد. مورتی سکوت را پیشنهاد می کند و دون خوان راههای عملی رسیدن به سکوت را. این دو نفر و افراد مشابه اصالت فکر را زیر سوال می برند.
من فکر! میکنم در جهانی که اکثریت قریب به اتفاق آدمیانش بیمار جامعه و رسانه های آن است ترویج آیین مورتی و دون خوان در سطح عموم نه تنها آب در هاون کوبیدن است بلکه در بهترین حالت به منزله خراب کردن خانه هایی است که امیدی به آبادانی آنها نیست (کم کم احساس دورکیم بودن به من دست می دهد! و نگران سست شدن ایمان دینی عامه و آنومیک شدن فضای اجتماعی می شوم!). اما برای خواص خانه خرابی! که اهل تامل هستند عرصه پرچالش و هیجان انگیزی فراهم می سازد.
ویژگی ممتاز پیامبران این بود که ناکامی و رنجش بی پایان بشریت را حس کردند و دریافتند که دوای درد آنها در زمین یافت نمی شود. لذا آدمیان را دست به دامن آسمان کردند و گفتند آنچه را که ندارید از او بخواهید. تاریخ ادیان نشان از موفقیت پیامبران دارد چرا که جذب و نگهداشت درصد کثیری از انسانها در یک آیین نشان از یک کارکرد ضروری (پاسخ مناسب به یک نیاز بادوام) دارد.
اما فلسفه و علوم انسانی نظیر روانشناسی و جامعه شناسی بیکار ننشستند و علی الظاهر! ته توی همه چیز را در آوردند و خانه خواص را خراب کردند و اسباب و اثاثیه آنها را بر آب! (بیخود نیست که جماعتی به دنبال اسلامی کردن این علوم هستند تا جلوی خواص شدن آدمهای جدید را بگیرند!). اما عرفان جدید شرق و غرب پاسخی است به این خانه خراب ها. اکثر گرایشهای عرفانی جدید در پی بنا کردن خانه ای جدید هستند اما آیینی که مورتی و دون خوان ارائه می کنند اصالت را از جنس بی خانگی می داند!




































