دستنوشته هاي مجيد حيدري چروده

آرشیو مطالب برای ماه فروردین, ۱۳۸۹


یک سال جواب!!!

۳, فروردین ۱۳۸۹ نویسنده: مجید حیدری چروده | موضوع: راه اندازی سایت

مرسی ندای عزیز. حتی اگه نمی گفتین هم می دونستم که حس مشابهی دارین. ممنوونم

خانم اسماعیلی ممنونم بابت محبت همیشگی تون

نازموسکم چشم. تمام سعی ام رو می کنم. امسال یکی از تصمیمای مهمم همینه. چشم

سعید جان دوستت دارم. خیلی آقایی

خانم باقریان مرسی هزار تا. شاید گاهی اوقات با پیدا کردن علت دلخوشی ها خود دلخوشی ها زایل بشه. من این تجربه رو بارها داشته ام. نکنین از این کارا خطرناکه عزیز دلم

زینب جان حرف ندارین شما به خدا. مرسی بابت حس کلاغی تون

معین عزیزم ای میلم رو تو کلاس به همه دادم از جمله شما

لیلا خانم عزیز یعنی این وبلاگ من اونقدر عجیب غریبه که شما فکر می کنین من رشته موسیقی یا فیلم درس می دم یا می خونم؟ جل الخالق!!! نه عزیزم درد جامعه شناسی باعث می شه آدم سر به کوه و بیابون بذاره

فاطمه خانم گل من چقدر به شماها بگم که عزیزااااااای من باید انتظارات تون رو به صفر برسونین هر جا میرین. وگرنه به طبع نازکتون بر می خوره. بازم بیاین. حتما پیش من هم بیاین یه کم نازدرمونی تون بکنم. جدددن این شاگردای من چقدر طفلکی هستن

زهرا خانوم عزیز من عااااشق شاگردامم چه تازه چه کهنه

آآآآآی نسرینک عزیزم من مطمئنم حتما تو یکی از تناسخهای قبلی ات کلاغ بوده ای.یه کلاغ سیاه رنگ قشنگ

خب علی عزیزم به بابا مامانت بگو لااقل برای ادب کردن بچه ها هم کم شده یه دور بیان اینورا بزنن. جددددن خیلی عبرت انگیزه. شما هم زیرزیرکی نیم نگاهی به طبیعت بندازین

بععععله فهیمه جان. ما همه مون جالبیم. هم من همه شاگردام هم دوستام و هم خود شما. هر آدمی یک دنیای قشنگه. به شرطی که چشمامون رو خوب باز کنیم

ماهی جان من مطمئنم اونقدر تو دریا می مونی که آخرش قاطی پری دریایی ها بشی

شارژر

۳, فروردین ۱۳۸۹ نویسنده: مجید حیدری چروده | موضوع: طبیعت

هیچ چیزی به اندازه طبیعت به من انرژی نمی ده. من اصلا نمی خواستم از این مناظر قشنگ تو محور اسالم به خلخال کوههای تالش دل بکنم. بقیه عکسا تو فتوبلاگمه 

یا این یکی که وقتی دریا طوفانی بود رو تماشا کنین

نامیرا

۳, فروردین ۱۳۸۹ نویسنده: مجید حیدری چروده | موضوع: زندگی

 پارسال همین موقع کتاب بسیار بسیار جالب وقتی نیچه گریست رو خوندم و کیف کردم. امسال یکی از شاگردای خوب و عزیییییییییزم یه کتاب با عنوان زندگی های بسیار، استادان بسیار از دکتر برایان ال. وایس ترجمه زهره زاهدی به ام هدیه داد. یه کتاب تو مایه های فراروانشناسی. راوی این کتاب یک دکتر روانپزشک است. کلیه اتفاقات واقعی است. او سرگذشت یکی از بیمارانش را توضیح می دهد که دچار ترس از تاریکی و فضاهای بسته است. او را هیپنوتیزم می کند و متوجه می شود که روح بیمارش در قالبهای متعددی زندگی کرده است. او هشتاد و شش بار به دنیا آمده است. در جریان هیپنوتیزم او اتفاقاتی را که سی و پنج قرن قبل بر سرش آمده است را توضیح می دهد. و با این توضیحات و به کمک دکتر مشکلاتش بطور کامل درمان می شود. این کتاب فوق العاده تکان دهنده است.ما هرگز نمرده ایم و نمی میریم. ما فناناپذیریم. ما تا وقتی که دینی بر گردن مان وجود دارد باید به دنیا بیاییم. ارواح ما در فاصله بین جدا شدن از جسم و تولد بعدی دوره ای را می گذرانند. این دوره ممکن است کوتاه یا طولانی باشد. برخی ممکن است هرگز نخواهند دوباره متولد شوند اما من احساس می کنم هنوز چیزهای زیادی هست که باید یاد بدهم و یاد بگیرم!

فردیت در sms

۳, فروردین ۱۳۸۹ نویسنده: مجید حیدری چروده | موضوع: راه اندازی سایت
وقتی مناسبتهای ملی و مذهبی پیش می آد یه حس خنثای خودخواهانه ی عجیب و غریب در برابر پیامکهایی که واسه ام می آد در من ایجاد می شه. پیامکهایی که احساس می کنم به صورت انبوه برای همه ارسال می شه. هفت سین سلامت و سعادت و سرور و …. نمی دونم هزار و چندمین سال اهورایی و هخامنشی و

ریشه ی این خودخواهی در این است که احساس می کنم فردیت فرستنده و گیرنده در این قبیلSMSها گم شده است. شاید از این عمیق تر به این دلیل که کسی از کنار من رد شده است و سلام داده است بی آنکه مرا دیده باشد! من معتقدم به هر کسی باید به زبان خودش عید رو تبریک گفت. بعضیا رو با بوس، بعضیا رو با ناز و عده ای دیگه رو با گااااز. این حس رو حتی موقعی که توی یک جمع هستیم و داریم با همدیگه دست می دهیم، پیدا می کنم. به همین دلیل گاهی اوقات واکنش نشون می دم و دست کسی رو که داره بر حسب عادت دست می ده و احوالپرسی می کنه ول نمی کنم و می گم تا ارتباط چشمی برقرار نشه قبول نیست. در این لحظات زیباترین واکنشها رو دیده ام. مخصوصا در ارتباط با کوچکترهایی که از شرم و حیا به چشم بزرگترها نگاه نمی کنند. نگاه و لبخند اونها در اینجور مواقع فوق العاده است

اعترافات

۳, فروردین ۱۳۸۹ نویسنده: مجید حیدری چروده | موضوع: سیاست

 اعتراف۱

در سالی که گذشت بارها افسوس خوردم از اینکه چرا کسی حرف استاد عزیزم را پیش از انتخابات گوش نداد که اصلاح طلبان نباید در ان دوره کاندیدایی داشته باشیم چون رقیب از پتانسیل بالایی برای رقابت در درون خودش برخوردار است و ورود ما به عرصه رقابت سیاسی، منجر به یکپارچگی رقیب و اضمحلال سیاسی ما خواهد شد. افسوس که نه تنها هیچکس گوش نداد بلکه چنان نابخردانه و احساسی رفتار شد که اختلافات درونی رقیب تقریبا به صورت کامل از بین رفت و فضایی که می توانست لااقل سه قطبی باشد به تک قطبی تبدیل شد. به راستی چه چیزی باعث شد که عده ای به این توصیه عامانه و مشفقانه گوش ندهند؟ فشار افکار عمومی؟ وسوسه قدرت؟ عرق ملّی؟ من فکر می کنم انگیزه امتناع هر چه که باشد بر دو گزاره شناختی استوار است. نخست اینکه ما از دیگران بهتر می فهمیم و به حقیقت مطلق دست پیدا کرده ایم دوم اینکه تنها راه مطمئن عملی ساختن ایده های ما آن است که خود مجری آن باشیم.

اعتراف۲

 

یکی از عادات بسیار منفی سیاسی در کشور ما آن است که به هر وسیله ای چنگ می اندازیم تا رقیب سیاسی مان را تخریب کنیم. حال فرقی نمی کند رقیب ما نماینده فعلی مجلس باشد یا رئیس جمهور یا رهبر. جای تاسف عمیق در اینجاست که اصلا متوجه پیامدهای منفی این تخریب سیاسی که متوجه کل جامعه خواهد شد نیستیم. به عنوان نمونه به ای میلی که مدتی پیش برایم ارسال شده بود اشاره می کنم: در این ای میل دو عکس ارسال شده بود. در یکی از عکسها یک کشتی بسیار زیبا با مبلمان و دکوراسیون داخلی فوق العاده قشنگ گذاشته بودند و در عکس دیگر آقای احمدی نژاد و همراهانش را در یک شناور ایرانی که دهها لاستیک دور و بر آن آویزان بود نشان می دادند. آن چیزی که این وسط لگدمال می شود اخلاق سیاسی است. ما راه مدینه فاضله سیاست را گم کرده ایم. این اتفاق منحصر به دوره آقای احمدی نژاد نیست. دوره آقای خاتمی و آقای رفسجانی هم همینطور بود. جو سیاسی جامعه ما کاملا عاطفی است. جامعه پذیری سیاسی در جامعه ما تعطیل شده است.

بهار ۸۹

۲۹, اسفند ۱۳۸۸ نویسنده: مجید حیدری چروده | موضوع: طبیعت

سال تا ساعتی دیگر نو می شود. عید همه دوستان و شاگردای خوبم مبارک. ما طبق عادت شمالیم. به قول یکی از شاگردای خووبم این شمال شما مثل بیرجند مایه. به این که مسافرت نم یگن. شما دارین وظیفه تون رو انجام می دین. حالا اگه جرات دارین نرین! خب دیگه حرف حسابی جواب نداشت. مخصوصا این جمله آخرش. ولی اگر هدف از مسافرت تازه شدن حواس پنج و شش گانه باشه. مال من که توی همین یکی دو روز کلی تر و تازه شده. البته انصافا همون یکی دو روز آخری که مشهد بودم تازه شد. مخصوصا وقتی باغ ملک آباد رو با این منظره زیباش دیدم مدهوش شدم. فووووووووق العاده قشنگ و چشم نواز بود. آنقدر جذبه داشت که ایستادن کنار بلوار ملک آباد رو با تمامی خطراتش قبول کردم. عکس پایینو داشته باشین.

باغ ملک آباد مشهد

راه شمال فوق العاده زیبا بود. مثل همیشه. این دفعه برای اینکه لذت تماشای راه بیشتر بشه مسیر رو دو روزه اومدیم. اونوقت هر جا دلمون خواست وایستادیم و کیفیدیم! این منظره پایین که واقعا مدهوش مون کرد!

 

تالش که رسیدیم برف اومد به استقبال ما. منظره کوه واقعا از دور دینی بود. هایلایت جنگل رو بر بدنه کوه نگاه کنین! هوا که کمی بهتر بشه تصمیم داریم بریم تو آغوش کووووه.

 پنجره ای به خودم در ۸۸

عید نوروز از اون مناسبتهاییه که که اگه منفی نگاه کنیم می گیم یکسال دیگه از فرصتهامون رو از دست دادیم

اگه مثبت نگاه کنیم می بینیم یه فرصت دیگه برای یه شروع دیگه فراهم شده. دقیقا بهانه خوبیه برای آدم دیگه ای شدن. آدم بهتری شدن. البته قصد بهتر شدن مشروط به اینه که ارزیابی دقیقی از سال و سالهای گذشته داشته باشیم.

یکی از شاگردام دو سه روز پیش پیامکی داد و سوال کرد سال گذشته رو به خودت چه نمره ای می دی؟ سوال سختی بود. هیچ سنخیتی بین ابعاد نمرات من وجود نداره. به لحاظ علمی سال بسیار خوبی برای من بود. مطالب جدید و مفید بسیاری در زمینه روش تحقیق کیفی و همچنین توسعه یاد گرفتم. کارگاه آموزشی ارزیابی تاثیرات اجتماعی که از طرف شهرداری مشهد برگزار شد هم بینش جدیدی به فعالیتهای علمی و پژوهشی من داد. شرکت در دو همایش ملی و منطقه ای، چاپ یک مقاله و پدیرش یک مقاله دیگر، نوشتن دو مقاله علمی پژوهشی که در دست ارزیابیه، نوشتن یک کتاب جدید در زمینه spss (که تا پایان فروردین از طرف ناشر ارسال می شه برای ارزیابی علمی) و بالاخره ارسال کتاب روایی و پایایی از طرف ناشر برای اخذ مجوز نشربه ارشاد همه از خاطرات خوبی بود که توی این سال داشتم. در پژوهشهام هم یک گام به کاربرد نزدیکتر شده ام. تجربه کارگاه کاربست یافته های پژوهشی که دو سه سال پیش برگزار شد دارد کم کم ثمر می دهد. سال آینده نیز همچنان سعی دارم در حیطه کاربست یافته ها فعال تر از قبل باشم. حوزه جدید اتا که به مطالعات و فعالیتهای پژوهشی من اضافه شده گمان می کنم به کاربست بیشتر یافته ها کمک کند.

به لحاظ آموزشی سال ناامید کننده ای بود. شاگردای امسال من به غیر از یکی دو نفر اصلا انتظارات منو نتونستن برآورده کنن. جددن هر سال دریغ از شاگردای پارسال. اشتیاق دانش اندوزی کار فوق برنامه و مطالعات آزاد به شدت کم شده. بهترین شان همان چیزایی را سر کلاس می گویم خوب گوش می دهد و بس. اینجوری هیج ذوق و شوقی برایم باقی نمی مونه. باید شیوه تدریسم رو تغییر بدم. درسال جدید نصمیم دارم معلم بهتری باشم. من فکر می کنم بخشی از ضعف پژوهش در حیطه علوم اجتماعی در سطح شهر مشهد تقصیر من است. من به عنوان معلم آمار، روش تحقیق نظری و عملی و spss می توانم شرایط را خیلی بهتر از اینی که هست بکنم. باید از تکنیکهای جدیدی برای ترغیب شاگردام به یادگرفتن و کار کردن استفاده کنم. باید سهم کار گروهی را بیشتر کنم. برای سال آینده تصمیم دارم تجربه های آموزش پروپوزال نویسی ام رو که بخشهای متعددی اش رو تا به حال مکتوب کرده ام آماده نشر کنم.

به لحاظ اقتصادی برای من در یک کلام سال خوبی بود. البته می توانست خیلی بهتر هم باشد.

به لحاظ سیاسی نیاز به گفتن ندارد. همه دوستان و شاگردانی که منو می شناسن حس و حال منو هم می دونن. افسوس برای فرصتهای خوبی که بر باد رفت. آن وقتها ما تلاش می کردیم تا نامزد خودمان پیروز انتخابات باشد، اما حالا حتی بیان اینکه به چه کسی رای داده ایم هزینه سنگین در پی دارد. مهم ترین یافته من در این حوزه به قول ماکس وبر این است که باید حوزه وظایف دانشمند و سیاستمدار را از هم تفکیک کنم. انتظار بیهوده ای از خودم در عرصه سیاست نداشته باشم. به ایده ها بیشتر بها بدهم تا آدمها. ما به عنوان کسانی که در عرصه علمی داریم فعالیت می کنیم باید سعی در بیان شفاف انتظارات جامعه از مسئولین داشته باشیم، نیاز به تغییر و اصلاح را به زبان کارگزاران بیان کنیم و نگران این نباشیم که چه کسی می خواهد اینها را اجرا کند. تقویت عرصه عمومی خودبخود در دراز مدت سطح نظارت اجتماعی را افزایش می دهد و همیشه آدمهایی هستند که وسوسه رسیدن به قدرت و مزایای بیشمارش، آنها را وادار کند که به استقبال اندیشه های جدیدی که ما در قالب انتظارات و مطالبات جامعه بیان می کنیم بیایند و بخواهند آنها را عملی کنند. نگران عملی شدن نباید باشیم. باور من این است که در بلند مدت همه چیز به سود ایده های ما تمام خواهد شد. آینده از آن ماست.

به لحاظ اجتماعی اما سال خوبی بود. دوستان بسیار خوبی پیدا کردم. در سالی که گذشت قدر و ارزش همین دوستان اندک بیش از پیش به من ثابت شد. اگرچه یک تلاطم بسیار جدی در ارتباط من با یکی از عزیزترین دوستانم پیش آمد اما میل شدید ما به گفتگو باعث شد که فضای تیره و تار قبلی تقریبا به طور کامل برطرف شود.

با همه خاطرات خوبی که از سال ۸۸ دارم احساس خوشبختی نمی کنم. چون فکر می کنم آدم باید خیییییییلی بیمار باشد که در شرایطی که بسیاری از اطرافیان یا کسانی که توی جامعه به شان برخورد می کند حس و حال خوبی ندارند، احساس خوشبختی بکند.