دستنوشته هاي مجيد حيدري چروده
مرسی ندای عزیز. حتی اگه نمی گفتین هم می دونستم که حس مشابهی دارین. ممنوونم
خانم اسماعیلی ممنونم بابت محبت همیشگی تون
نازموسکم چشم. تمام سعی ام رو می کنم. امسال یکی از تصمیمای مهمم همینه. چشم
سعید جان دوستت دارم. خیلی آقایی
خانم باقریان مرسی هزار تا. شاید گاهی اوقات با پیدا کردن علت دلخوشی ها خود دلخوشی ها زایل بشه. من این تجربه رو بارها داشته ام. نکنین از این کارا خطرناکه عزیز دلم
زینب جان حرف ندارین شما به خدا. مرسی بابت حس کلاغی تون
معین عزیزم ای میلم رو تو کلاس به همه دادم از جمله شما
لیلا خانم عزیز یعنی این وبلاگ من اونقدر عجیب غریبه که شما فکر می کنین من رشته موسیقی یا فیلم درس می دم یا می خونم؟ جل الخالق!!! نه عزیزم درد جامعه شناسی باعث می شه آدم سر به کوه و بیابون بذاره
فاطمه خانم گل من چقدر به شماها بگم که عزیزااااااای من باید انتظارات تون رو به صفر برسونین هر جا میرین. وگرنه به طبع نازکتون بر می خوره. بازم بیاین. حتما پیش من هم بیاین یه کم نازدرمونی تون بکنم. جدددن این شاگردای من چقدر طفلکی هستن
زهرا خانوم عزیز من عااااشق شاگردامم چه تازه چه کهنه
آآآآآی نسرینک عزیزم من مطمئنم حتما تو یکی از تناسخهای قبلی ات کلاغ بوده ای.یه کلاغ سیاه رنگ قشنگ
خب علی عزیزم به بابا مامانت بگو لااقل برای ادب کردن بچه ها هم کم شده یه دور بیان اینورا بزنن. جددددن خیلی عبرت انگیزه. شما هم زیرزیرکی نیم نگاهی به طبیعت بندازین
بععععله فهیمه جان. ما همه مون جالبیم. هم من همه شاگردام هم دوستام و هم خود شما. هر آدمی یک دنیای قشنگه. به شرطی که چشمامون رو خوب باز کنیم
ماهی جان من مطمئنم اونقدر تو دریا می مونی که آخرش قاطی پری دریایی ها بشی
پارسال همین موقع کتاب بسیار بسیار جالب وقتی نیچه گریست رو خوندم و کیف کردم. امسال یکی از شاگردای خوب و عزیییییییییزم یه کتاب با عنوان زندگی های بسیار، استادان بسیار از دکتر برایان ال. وایس ترجمه زهره زاهدی به ام هدیه داد. یه کتاب تو مایه های فراروانشناسی. راوی این کتاب یک دکتر روانپزشک است. کلیه اتفاقات واقعی است. او سرگذشت یکی از بیمارانش را توضیح می دهد که دچار ترس از تاریکی و فضاهای بسته است. او را هیپنوتیزم می کند و متوجه می شود که روح بیمارش در قالبهای متعددی زندگی کرده است. او هشتاد و شش بار به دنیا آمده است. در جریان هیپنوتیزم او اتفاقاتی را که سی و پنج قرن قبل بر سرش آمده است را توضیح می دهد. و با این توضیحات و به کمک دکتر مشکلاتش بطور کامل درمان می شود. این کتاب فوق العاده تکان دهنده است.ما هرگز نمرده ایم و نمی میریم. ما فناناپذیریم. ما تا وقتی که دینی بر گردن مان وجود دارد باید به دنیا بیاییم. ارواح ما در فاصله بین جدا شدن از جسم و تولد بعدی دوره ای را می گذرانند. این دوره ممکن است کوتاه یا طولانی باشد. برخی ممکن است هرگز نخواهند دوباره متولد شوند اما من احساس می کنم هنوز چیزهای زیادی هست که باید یاد بدهم و یاد بگیرم!
اعتراف۱
در سالی که گذشت بارها افسوس خوردم از اینکه چرا کسی حرف استاد عزیزم را پیش از انتخابات گوش نداد که اصلاح طلبان نباید در ان دوره کاندیدایی داشته باشیم چون رقیب از پتانسیل بالایی برای رقابت در درون خودش برخوردار است و ورود ما به عرصه رقابت سیاسی، منجر به یکپارچگی رقیب و اضمحلال سیاسی ما خواهد شد. افسوس که نه تنها هیچکس گوش نداد بلکه چنان نابخردانه و احساسی رفتار شد که اختلافات درونی رقیب تقریبا به صورت کامل از بین رفت و فضایی که می توانست لااقل سه قطبی باشد به تک قطبی تبدیل شد. به راستی چه چیزی باعث شد که عده ای به این توصیه عامانه و مشفقانه گوش ندهند؟ فشار افکار عمومی؟ وسوسه قدرت؟ عرق ملّی؟ من فکر می کنم انگیزه امتناع هر چه که باشد بر دو گزاره شناختی استوار است. نخست اینکه ما از دیگران بهتر می فهمیم و به حقیقت مطلق دست پیدا کرده ایم دوم اینکه تنها راه مطمئن عملی ساختن ایده های ما آن است که خود مجری آن باشیم.
یکی از عادات بسیار منفی سیاسی در کشور ما آن است که به هر وسیله ای چنگ می اندازیم تا رقیب سیاسی مان را تخریب کنیم. حال فرقی نمی کند رقیب ما نماینده فعلی مجلس باشد یا رئیس جمهور یا رهبر. جای تاسف عمیق در اینجاست که اصلا متوجه پیامدهای منفی این تخریب سیاسی که متوجه کل جامعه خواهد شد نیستیم. به عنوان نمونه به ای میلی که مدتی پیش برایم ارسال شده بود اشاره می کنم: در این ای میل دو عکس ارسال شده بود. در یکی از عکسها یک کشتی بسیار زیبا با مبلمان و دکوراسیون داخلی فوق العاده قشنگ گذاشته بودند و در عکس دیگر آقای احمدی نژاد و همراهانش را در یک شناور ایرانی که دهها لاستیک دور و بر آن آویزان بود نشان می دادند. آن چیزی که این وسط لگدمال می شود اخلاق سیاسی است. ما راه مدینه فاضله سیاست را گم کرده ایم. این اتفاق منحصر به دوره آقای احمدی نژاد نیست. دوره آقای خاتمی و آقای رفسجانی هم همینطور بود. جو سیاسی جامعه ما کاملا عاطفی است. جامعه پذیری سیاسی در جامعه ما تعطیل شده است.