دستنوشته هاي مجيد حيدري چروده
امروز به یک روایت روز پدره و به روایتی دیگر روز مرد. یه چیزی شبیه روز مادر و هفته ی زن. به نظر من کارکرد مثبتی که این نامگذاری ها داره اینه که به جامعه یادآوری کنه از همدیگه تقدیر کنید. به هم احترام بذارین. همدیگه رو دوست داشته باشین. همین. ولی من محبت و دوست داشتنی رو که به سفارش دیگران باشد دوست ندارم. این مدل محبت یه جور واکنشه تا کنش. شما باید تبریک بگی چون همه دارند این کار رو می کنند. تازه اوج واکنشی بودنش اینه که اگه فراموش کنی احساس گناه هم به ات دست می ده. قدردانی و محبت باید جوششی باشه نه کوششی.
از طرف دیگه من برای مرد بودنم چه زحمتی کشیده ام. دو تا کروموزوم بر حسب تصادف دست به دست هم دادند و من اتفاق افتادم! مرد بودن یک ویژگی انتسابی است که نیمی از جهان از آن لحاظ با هم شباهت دارند. بنابر این ارزش تمایزبخشی خاصی ندارد. تازه من بخاطر مرد بودنم چه گلی بر سر جهان زده ام که زن بخاطر زن بودنش نزده است. اتفاقا دسته گلهایی من آب داده ام بیشتر از جنس دیگر است و جادارد در این روز مرا مواخذه کنند. با اینحال همین دسته گلها هم بیش از آنکه ریشه در این تفاوت فیزیولوژیک داشته باشد به موقعیتها و شرایط اجتماعی برمی گردد که ما در آن قرار داشته ایم. شرایط و موقعیتهایی که حاصل توافق خودآگاهانه یا ناخودآگاه هر دو جنس بوده است.
حالا اساسا گیریم قبول. روز مرد هم مثل روز زن روز عزیز و مقدسی باشه. خب کی مرده و کی زن؟ آیا نشانه مرد و زن بودن همین تفاوت فیزیولوژیکه. به نظر من مرد و زن دو سر پیوستاری فرهنگی هستند که معرفهای زنانگی و مردانگی بر روی آن توزیع شده اند. جدّی جدّی اوج زنانگی یک زن و مردانگی یک مرد در چیست؟ شجاعت، مسئولیت پذیری، ابراز احساسات، دوراندیشی، نوعدوستی یا … ؟ تا چه اندازه بر سر پاسخی که شما به این سوال می دهید در جمع دوستان و اشنایان تان توافق وجود دارد؟ در کل جامعه چطور؟
مدت طولانی است که ذهنم با منشاء حق و تکلیف درگیره. اینکه من به عنوان یک انسان حقی دارم و چه تکلیفی. تعریف حقوق و تکالیف بسته به جهتگیری های فکری افراد متفاوت است. این جهتگیریها خود متاثر از نحوه اجتماعی شدن و عوامل متعدد دیگری است. اما من می خواستم به شرایط قبل از شکل گیری اخلاق برگردم. حالا اینو داشته باشین. دیروز داشتم لای کتابام دنبال چیزی می گشتم چشمم خورد به خاطرات آدم و حوا از مارک تواین. دیدم بررسی شرایط آدم و حوا مثال خوبیه برای بررسی حق و تکلیف. البته اگه کسی اهل گفتگو و نقد و بررسی باشه آغاز هر تعاملی برای او می تونه در شرایطی مثل شرایط آدم و حوا باشه! مزیت مثال آدم و حوّا برای نقد و بررسی حق و تکلیف اینه که هیچکدوم از این دو نفر نمی تونن به طرف مقابل شون بگن فلان موضوع حق منه، چون بابام اینجوری می گفت یا طرفای ما اینجوریه و در فلان کتاب اینو نوشته یا حاج آقامون اینجوری می گن. هر دو نفر در موقعیتی برابر قرار دارند. از این زاویه ای که من نگاه می کنم حوا موظف نیست بچه بیاورد همانطور که آدم موظف نیست خرجی حوا را تامین کند. حالا فرض کنید بر حسب تصادف بچه ای به دنیا آمد. وظیفه ی نگهداری بچه بر عهده ی کیست؟ کافی است حوّا چند روزی این کار را انجام دهد، پس از مدتی در این کار تجربه و در نتیجه مهارت پیدا می کند، سروکار داشتن با بچه احتمالا موجب تلطیف احساسات حوا می شود. حالا اگر یه روزی حوا به فکر کار در بیرون از منزل افتاد طبیعی است که آدم مشکل نگهداری بچه را پیش بکشد و به تقسیم کار خانگی استناد کند و فلان و بهمان.
همه حساسیت من سر همان جمله ای است که زیر آن خط کشیده ام. کافی است شما برای مدتی به هر انگیزه ای (از نوع دوستی گرفته تا منفعت طلبی) کاری را برای دیگری انجام دهید، مطمئن باشید نتیجه ی طبیعی این فرآیند پیدایش حق برای دیگری و تکلیف برای شماست. به نظر من، از زاویه جامعه شناسی می توان تمامی حقوق و تکالیف مرسوم را مورد بازاندیشی قرار داد که چرا باید؟ در غیراینصورت ما در دامی قرار می گیریم که دیگران برای ما تنیده اند و خودمان نیز به تکمیل تار و پود این دام برای آیندگان کمک می کنیم.
