دستنوشته هاي مجيد حيدري چروده

آرشیو مطالب برای ماه تیر, ۱۳۸۹


مردانگی-زنانگی

۵, تیر ۱۳۸۹ نویسنده: مجید حیدری چروده | موضوع: زندگی

امروز به یک روایت روز پدره و به روایتی دیگر روز مرد. یه چیزی شبیه روز مادر و هفته ی زن. به نظر من کارکرد مثبتی که این نامگذاری ها داره اینه که به جامعه یادآوری کنه از همدیگه تقدیر کنید. به هم احترام بذارین. همدیگه رو دوست داشته باشین. همین. ولی من محبت و دوست داشتنی رو که به سفارش دیگران باشد دوست ندارم. این مدل محبت یه جور واکنشه تا کنش. شما باید تبریک بگی چون همه دارند این کار رو می کنند. تازه اوج واکنشی بودنش اینه که اگه فراموش کنی احساس گناه هم به ات دست می ده. قدردانی و محبت باید جوششی باشه نه کوششی.
از طرف دیگه من برای مرد بودنم چه زحمتی کشیده ام. دو تا کروموزوم بر حسب تصادف دست به دست هم دادند و من اتفاق افتادم! مرد بودن یک ویژگی انتسابی است که نیمی از جهان از آن لحاظ با هم شباهت دارند. بنابر این ارزش تمایزبخشی خاصی ندارد. تازه من بخاطر مرد بودنم چه گلی بر سر جهان زده ام که زن بخاطر زن بودنش نزده است. اتفاقا دسته گلهایی من آب داده ام بیشتر از جنس دیگر است و جادارد در این روز مرا مواخذه کنند. با اینحال همین دسته گلها هم بیش از آنکه ریشه در این تفاوت فیزیولوژیک داشته باشد به موقعیتها و شرایط اجتماعی برمی گردد که ما در آن قرار داشته ایم. شرایط و موقعیتهایی که حاصل توافق خودآگاهانه یا ناخودآگاه هر دو جنس بوده است.
حالا اساسا گیریم قبول. روز مرد هم مثل روز زن روز عزیز و مقدسی باشه. خب کی مرده و کی زن؟ آیا نشانه مرد و زن بودن همین تفاوت فیزیولوژیکه. به نظر من مرد و زن دو سر پیوستاری فرهنگی هستند که معرفهای زنانگی و مردانگی بر روی آن توزیع شده اند. جدّی جدّی اوج زنانگی یک زن و مردانگی یک مرد در چیست؟ شجاعت، مسئولیت پذیری، ابراز احساسات، دوراندیشی، نوعدوستی یا … ؟ تا چه اندازه بر سر پاسخی که شما به این سوال می دهید در جمع دوستان و اشنایان تان توافق وجود دارد؟ در کل جامعه چطور؟

حقوق آدمی

۵, تیر ۱۳۸۹ نویسنده: مجید حیدری چروده | موضوع: زندگی

مدت طولانی است که ذهنم با منشاء حق و تکلیف درگیره. اینکه من به عنوان یک انسان حقی دارم و چه تکلیفی. تعریف حقوق و تکالیف بسته به جهتگیری های فکری افراد متفاوت است. این جهتگیریها خود متاثر از نحوه اجتماعی شدن و عوامل متعدد دیگری است. اما من می خواستم به شرایط قبل از شکل گیری اخلاق برگردم. حالا اینو داشته باشین. دیروز داشتم لای کتابام دنبال چیزی می گشتم چشمم خورد به خاطرات آدم و حوا از مارک تواین. دیدم بررسی شرایط آدم و حوا مثال خوبیه برای بررسی حق و تکلیف. البته اگه کسی اهل گفتگو و نقد و بررسی باشه آغاز هر تعاملی برای او می تونه در شرایطی مثل شرایط آدم و حوا باشه! مزیت مثال آدم و حوّا برای نقد و بررسی حق و تکلیف اینه که هیچکدوم از این دو نفر نمی تونن به طرف مقابل شون بگن فلان موضوع حق منه، چون بابام اینجوری می گفت یا طرفای ما اینجوریه و در فلان کتاب اینو نوشته یا حاج آقامون اینجوری می گن. هر دو نفر در موقعیتی برابر قرار دارند. از این زاویه ای که من نگاه می کنم حوا موظف نیست بچه بیاورد همانطور که آدم موظف نیست خرجی حوا را تامین کند. حالا فرض کنید بر حسب تصادف بچه ای به دنیا آمد. وظیفه ی نگهداری بچه بر عهده ی کیست؟ کافی است حوّا چند روزی این کار را انجام دهد، پس از مدتی در این کار تجربه و در نتیجه مهارت پیدا می کند، سروکار داشتن با بچه احتمالا موجب تلطیف احساسات حوا می شود. حالا اگر یه روزی حوا به فکر کار در بیرون از منزل افتاد طبیعی است که آدم مشکل نگهداری بچه را پیش بکشد و به تقسیم کار خانگی استناد کند و فلان و بهمان.

همه حساسیت من سر همان جمله ای است که زیر آن خط کشیده ام. کافی است شما برای مدتی به هر انگیزه ای (از نوع دوستی گرفته تا منفعت طلبی) کاری را برای دیگری انجام دهید،  مطمئن باشید نتیجه ی طبیعی این فرآیند پیدایش حق برای دیگری و تکلیف برای شماست. به نظر من، از زاویه جامعه شناسی می توان تمامی حقوق و تکالیف مرسوم را مورد بازاندیشی قرار داد که چرا باید؟ در غیراینصورت ما در دامی قرار می گیریم که دیگران برای ما تنیده اند و خودمان نیز به تکمیل تار و پود این دام برای آیندگان کمک می کنیم.

من اشتباه کردم

۲۲, خرداد ۱۳۸۹ نویسنده: مجید حیدری چروده | موضوع: سیاست

این روزها همه اش یاد فرصتهای خوبی که از دست دادیم می افتم. فرصتهایی که هرگز به دست نخواهند آمد. فرصتهایی که ما در از دست دادنشان سهم بسیار زیادی داشتیم. به خودم می گویم حالا که مجال مناسبی برای نقد قدرت حاکم نیست لااقل خودمان را نقد کنیم. من سال گذشته توی ستاد آقای موسوی فعالیت می کردم و تقریبا از نزدیک در جریان حال و هوای انتخابات بودم. من هرگز فریب سرسبزی بلوار وکیل آباد مشهد را که ستادمان در آنجا بود نخوردم. به همین دلیل چند روز آخر مهلت قانونی تبلیغات انتخاباتی به مناطق متوسط پایین و پایین شهر مشهد (از جمله سیدی، قلعه ساختمون، پنج تن، طلاب و … ) رفتم. فضای این مناطق صد و هشتاد درجه با فضای بلوار وکیل آباد متفاوت بود. آنها تعداشان زیاد بود اما ماشین شخصی نداشتند بیایند بیرون مانور خیابانی بدهند. من مشاهدات شخصی خودم را با نتایج نظرسنجی هایی که از طرف ایسپای جهاد دانشگاهی انجام می شد مقایسه می کردم. آرای آقای موسوی در شهر مشهد در ایده آل ترین وضعیت بین ۲۰ تا ۲۵ درصد از آقای احمدی نژاد کمتر بود و در کل کشور بین ۱۰ تا ۱۵ درصد. در نظر داشته باشید این نظر سنجی ها غالبا در مناطق شهری انجام می شد. نتیجه انتخابات به لحاظ پیروزی و شکست برای من از قبل معلوم بود.

وقتی به پیامدهای بلند مدت این رقابت سیاسی نگاه می کنم من در انتخابم اشتباه کردم. من اشتباه کردم که در شرایط سیاسی، اجتماعی و فرهنگی سال گذشته از آقای موسوی طرفداری کردم. آقای موسوی در مقایسه با آقای کروبی و آقای رضایی اگرچه گزینه مناسبی برای بعد از پیروزی بود و بسیاری از آرزوهای دور و درازمان امید بود که به بار بنشاند اما گزینه نامناسبی برای شکست بود. ولی ما فقط به پیروزی فکر می کردیم. آقای موسوی و اساسا اصلاح طلبان گزینه مناسبی برای رقابت با آقای احمدی نژاد نبودند. ما باید از آقای رضایی طرفداری می کردیم تا با پیروزی ایشان زمینه تقریبا مناسبی برای تحقق بخشیدن به ایده های اصلاح طلبانه مان (البته نه لزوما با آقای موسوی) فراهم می شد یا لااقل طرفداری از ایده های اصلاح طلبانه جرم تلقی نمی شد.

تولدی دوباره

۲۲, خرداد ۱۳۸۹ نویسنده: مجید حیدری چروده | موضوع: زندگی

یکی دو روزی که تعطیل بود رفتیم روستای بقمچ واقع در ۳۵ کیلومتری چناران. یه جایی شبیه ماسوله خودمون البته منهای جنگلای انبوه گیلان. جای همه دوستای خوب و عزیزم خالی. صدای پای آب، پچ پچ برگ و باد، طبیعت بکر و سرسبز، انعکاس فریاد در کوه، فوق العاده زیبا بود.

 دلم می خواست ساعتها دراز بکشم زیر این درختا و زیبایی عجیب و غریب شون رو مزمزه کنم.

عظمت صخره ها در کنار نرمی و نوازش روخونه ها واقعا تجربه لذت بخشی بود. اینجا دیگه طاقت نیاوردم و …. !

یا وقتی توی چمنزارها قدم می زدم احساس می کردم تمام وجودم داره نوازش می شه.