دستنوشته هاي مجيد حيدري چروده
اول به سراغ یهودیها رفتند
من یهودی نبودم، اعتراضی نکردم.
پس از آن به لهستانیها حمله بردند
من لهستانی نبودم و اعتراضی نکردم.
آنگاه به لیبرالها فشار آوردند
من لیبرال نبودم، اعتراض نکردم
سپس نوبت به کمونیستها رسید
کمونیست نبودم، بنابراین اعتراضی نکردم.
سرانجام
به سراغ من آمدند
هر چه فریاااااااااااد زدم
کسی نمانده بود که اعتراضی کند…
شعر از برتولت برشت
۳۳ دیدگاه » برای "من اعتراض نکردم"
Pretty nice post. I just found your site and wanted to say
that I’ve really liked browsing your posts. Any way
I’ll be subscribing to your blog and I hope you post again soon!
همگی نقداتون خیلی عالیه ولی تو رو خدا راه کار بدین اگر کمترین شکی در باب صحت یا عدم صحت انتخابات داشتم سخنرانی روز جمعه منو به اطمینان قلبی رسوند ناراحت نباشین بذارین همه کس همانگونه که واقعا هستند خودشون رو نشون بدهند اگر موسوی مستقیما به ریاست جمهوری میرسید این همه دستاورد نداشتیم ما به جایی رسیدیم که حالا میتونیم به …شعارمرگ بر… بدیم هزاران برابر این چندنفری که توی اعتراضات به قتل رسیدن از جمله ندای عزیز سالانه در همین کشور به دست همان قاتلین به قتل میرسن و ما نمیفهمیم فرصتی شد تا همه هم رو بشناسن همه چیز عالی پیش میره حالا حتی سازمان های مدافع حقوق بشر پس از سی سال میتوانند با مدارک علنی جلو بیایند. استاد جون ابن خلدون یادتونه؟؟؟؟؟
یه چیزی یادم شد بگم:همونطور که گفتم همه چیز عالی پیش میره حالا حتی روستایی ها و کم سوادترین افراد جامه همون چیزی رو میخوان که روشنفکرترین ها میخوان و مانند بزرگترین نظریه پردازان به نقد رویدادهای اخیر می پردازند. ما در یک لحظه مشترک به یک نتیجه مشترک رسیدیم
کی واقعا می دونه ندا کی بود؟ کی واقعا می دونه کی اونو کشت؟ چرا معترضین، همونطوری که وبلاگی برای شناسایی لباس شخصی ها گذاشتن، وبلاگی برای معرفی کامل کشته شدگان نمی ذارن؟ حتی در مورد ندا هم اونقدر تناقض هست که … نکنه مثل جریان کوی دانشگاه ۱۸ تیر ، دوباره قراره بعد از این جریانات، تعداد کشته شدگان به دست قاتلین، از صدها به ده ها و بعد به عدد انگشتان دست برسه؟ چند روزه که یه عده عکس یه نفر با تفنگ پلاستیکی میون معترضین رو رو سایت ها گذاشتن و یه عده در نگاه اول گمراه شدن! وقتی یه تفنگ پلاستیکی آدما رو گول می زنه، آخه در این روزگار قرن ۲۱ و پیشرفت تکنولوزی، و انواع ابزار و امکانات عکس سازی!چه قدر می شه به عکس استناد کرد؟ لطفا اگه آمار و اطلاعات درست از کشتگان دارید، به ما هم بگید. راستی ذره ای امکان نداره که یه عده نفوذی و منافق با پوشش موجه ، این مردم بیگناه رو کشته باشن؟ اصلا ممکن نیست؟ مساله اول آمار کشته هاست و مساله دوم قاتل کشته ها! و مساله ی مهمتر اینه که ما با پیش فرض های ذهنی خودمون درمورد همه چیز قضاوت نکنیم.
سلام آقای حیدری. شاید حرفهایی که می خوام بگم ربطی به حرفهای بقیه نداشته باشه ولی امیدوارم من و درک کنین. حقیقتا من پارسال تصمیم گرفتم رشتمو عوض کنم و برای فوق بیام رشته پژوهشگری…از اونجا که به شناخت انسان از نظر علمیء فلسفه و کلا بحثهایی از این قبیل علاقه داشتم با ذوق و شوق وارد این رشته شدم. امسال مجاز نشدم ولی رتبم امیدوار کننده است. اما حالا که می دونم اگر امسال بیشتر بخونم قبول میشمء یه ترس مبهم وجودم رو گرفته ء شاید بهم بخندین….ولی این اتفاقات اخیر ء این آشوبها و این که من به عنوان یه جامعه شناس باید حرف آخر رو بزنم من رو میترسونهء میدونم همیشه نظرات مخالف هست ولی گاهی وقتها این نظرات ازسوی آدمهای بی منطق گفته میشه. تازه وقتی فکر می کنم که باید برای تحقیقات برم از تک تک خونه ها سوال کنم به عنوان یک دختر احساس امنیت نمی کنم. خواهش می کنم منو راهنمایی کنینء من نمیدونم فردا اگه رفتم تو یه اداره به عنوان پژوهشگر استخدام شدم وظیفم چیه ؟ چیکار می کنم؟ من این رشته رو دوست دارم ولی هر وقت خواستم لای کتاب نظریه ها رو باز کنم باز اون ترس میاد سراغمو منم کتاب و میذارم کنار. پدرم میگه توء توی این رشته باید حرفتو بزنی حتی اگه بیفتی زندان یا بمیری. آیا این درسته؟ لطفا راهنماییم کنین.
با تشکر
شعر خیلی زیبایی بود مثل همیشه
نتونستم در برابر صحبتهای این آ قا یا خانوم بی نام سکوت اختیار کنم ، آخه دوست منبا این حرف شما دارید دروغ های آشکار صدا و سیما رو تایید می کنید اخه یه بچه ۱۰ سالم می تونه بفهمه آدمایی که با یک نوع پوشش ، با یک مدل برخورد این روزا بین مردم م÷ل مور و ملخ ریختن کین اینا همونایی ان که تو میدون آزادی مردم رو لت و پار کردن بعد هم ریختن تو یک مسجد و مسجد رو آتش زدن و روز بعد در صدا و سیما اعلام شد: آشوبگران یک مسجد را آتش زدند.
یا اینها به حرم امام هم رحم نمی کنند بعد از پیچیدن خبر امکان اعتصاب موسوی در حرم ، چه کسی می تونه این کار رو بکنه
اینها همون هایی ان که دوست من رو در کوی دانشگاه تهران راهی بیمارستان کردند ، این رو که دیگه با چشم خودمون دیدیم یه لشکر آدم چماق به دست با پیراهن های کرم رنگ روی شلوار که شبانه کوی دانشگاه تهران و چندین دانشگاه دیگه رو به خاک و خون کشیدن ، لپ تاپای بچه ها رو تو سرشون خورد کردن و روز جمعه خودم از میکروفن های میدان ولیعصر شنیدم : باید آشوبگرانی که به کو ی حمله کردند و فقط دانشجو های مومن ومعتقد ما را لت و پار کردند شناسایی شوند .این یعنی وازگون کردن حقیقت به نفع خود
دوست عزیزم اگه چشمات رو خوب باز کنی می بینی موضوع اینقدر هم ساده نیست…
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
نظر من هم همینه : اگه چشمات رو خوب باز کنی می بینی موضوع اینقدر هم ساده نیست…
آقای چروده و دوستان عزیز،خواهش میکنم منصفانه جواب بدید
قبول کنید قبل از انتخابات همه شما تو یه “توهم” رفته بودین که پیروز انتخابات شما هستین.
تمام نظر سنجی ها نشان از پیروزی آقای احمدی نژاد داشت.آره میدونم هیچ کدومو قبول ندارین!!!اما همون نظر سنجی صدا و سیما که سال ۷۶ آقای خاتمی رو برنده میدونست و نهایتا آقای خاتمی رئییس جمهور شد نتایج همون مرکز قبل انتخابات این دوره میگفت آقای احمدی نژاد پیروزه.
احتمالا اینم قبول ندارین!! اما نتایج نظر سنجی روزنامه های آمریکایی رو چی میگید؟اونم پیروزی احمدی نژاد رو اعلام کرده بود.
چه دلیلی داره آقای موسوی روز قبل شمارش آرا خودشو پیروزه انتخابات بدونه و بگه ۳۰ ملیون رای دارم؟با چه منطقی چنین حرفی زد؟
چرا دعوت شورای نگهبان رو بعد شمارش آرا قبول نکرد؟
چرا دعوت صدا و سیما رو برای مناظره با مسئولین انتخابات قبول نکرد؟
آقای موسوی اگه قاضی و داور بازی رو قبول نداشت چرا وارد میدان شد؟
فکر میکنم هنوز بعضی ها به شعور سیاسی نرسیدند.
بله تخلف شده اما تقلب نشده اونم در سطح وسیع.
آقای چروده در مورد این مسائل منصفانه در وبلاگتون صحبت کنید.فکر میکنم هنوز بعضی ها در توهمی به سر میبرند که خودشان ساخته اند..
ناشناس عزیز شما عصبانی نشو. بزغاله جماعت همینه دیگه. همه اش دچار توهم می شن. نظر سنجی های عالمانه و روشمند صدا و سیما رو قبول ندارند که هیچ حتی نظرسنجی های موسسات آمریکایی که دیگه قوم و خویش خودشونند رو هم قبول ندارند (برادر ناشناس این جماعت به اندازه شما دشمن شناس نیستند ولی شما حتی از روی حسن نیت هم که شده به نظرسنجی های دشمنان استناد نکنید، همین صدا و سیمای خودمان به اندازه هزاران دانشگاه داخل و خارج دکتر مهندس داره. اگرچه می دانم شما هیچ کارتون بی حکمت و دلیل نیست، شاید همین الان دهها دلیل متقن و معتبر برای همین استناد به حرفای دشمن بیارین که دهان بزغاله جماعت برای ابد باز بمونه). ناشناس عزیز شما درست حدس زدید آقای موسوی هم دچار توهم شده بود و هنوز هم تو فاز توهماته برادر ناشناس. شما اعصابت رو خراب نکن عزیز دلم. این جماعت چی می فهمند شعور سیاسی کیلویی چنده. اینها نمی فهمند که تخلف با تقلب فرق داره. اینها اصلا نمی فهمند ده میلیون چند تا صفر داره اونوقت دم از تقلب نعوذ بالله به قول شما در سطح وسیع می زنند. اینا بلد نیستند مثل شما نقد منصفانه داشته باشند. من تعجب می کنم از شما برادر ناشناس من شما رو دوست دارم و به شما علاقمندم ولی شما باید بدانید وقتی این جماعت تحلیلهای بسیار بسیار عالمانه و روشن دوستان شما را در باره نقشه های دشمن در زمینه انتخابات نشنیدند تا جاییکه حتی برادر دکتر اردشیر لاریجانی هم در صدا و سیمای ملی نتوانست اینها را قانع کند، شما چرا باید اعصا خودت رو خراب کنی. برادر ناشناس عزیزم شما یه کم حوصله کن فضا آروم بشه آی پی همه این دوستان فریب خورده قابل پیگیری است. همه شونو می دم تحویل شما بعد از یک هفته آینها را منصف و باشعور تحویل جامعه بده.
سلام بی طرف عزیز. اولا اگر جامعه شناسی رو خوب خوانده باشی باید یاد گرفته باشی که حرف آخر در هیچ زمینه ای وجود نداره. ثانیا شما نگران نباشین توی این جامعه آنقدر جامعه شناس نان برخ روز بخور هست که شما به فرض محتاطانه رفتار کردن هرگز احساس تنهایی نخواهید کرد. در مورد احساس ناامنی هم چند نکته قابل تامله: ۱- کی گفته برای هر تحقیقی باید دم خونه ها برین؟ تحقیقات پیمایشی بخش کوچکی از تحقیقات هستند نه همه آن. ۲- به فرض که شما دم خونه رفتین. شما قراره اونجا نظر طرف رو بپرسین نه اینکه نظر خودتونو مطرح کنین. ۳- حالا کنیم شما نظرتونو گفتین به طرف. خب چرا باید دعوا بشه. کافیه که آخرش بگین حاج خانم حق با شماست ما غلط کردیم تا موضوع حل بشه. ۴- شما خاطرتون جمع هیچ اداره ای پژوهشگر استخدام نمی کنه. ۵- در درس روش تحقیق نظری و عملی وظایف پژوهشگر نوشته شده و شما باید بخونینش و کار کنین. ۶- به پدرتون سلام برسونین و بگین اولن شما مجبور نیستی در جایی که زندان و تفنگ هست حرف بزنی. می تونی بری یه جای امن و آروم. از طرف دیگه می شه کاری بکنی دیگران حرفتو بزنن و عوض شما زندان برن و بمیرن ولی شما همچنان آسوده زندگی بکنی. ۷- پیشنهاد می کنم اول برین یه کتاب جامعه شناسی درست و حسابی بخونین و یکی دو تا تحلیل اجتماعی بکنین و بعد بیاین سمت جامعه شناسی.
سلام آقای مجید حیدری چروده! استاد عزیز! بهتر نیست اگه قراره جواب کامنت ها رو با این لحن خیلی زیبا و دلچسب!!!!!!!!! بدین، کامنت ها رو ببندید! من فکر می کنم اکثر کسانی که به این وبلاگ می یان- مثل خود من – حداقل شناخت و پیش زمینه ی مثبتی از شما دارن و با انتظارات دیگه ای می نویسن. راستی من از همین حالا بگم که اگه یه نفر اینطوری جواب من رو بده ، من زیاد تحمل ندارم. البته مطمئنم هیچوقت حرمت استاد و شاگردی رو نمی شکنم……………………… راستی شعرتون خیلی قشنگ و تاثیرگذاره، اما فکر نمی کنم هیچکدوم از ما یهودی و لهستانی و لیبرال و کمونیست باشیم! …
مثل این که با سخنان نماز جمعه گذشته ، شما هم شکتون به یقین تبدیل شد. (چه خوب ! موضع هاتونم کاملا تایید میشه )
به بی نام ها و ناشناس ها !
به نظر شما ، یا باید به نفع شما باشه ، یا بسته ! نه ؟
شما هر چی دلتون خواست تو ر*ج*ا نیوز و ا*ن*ص*ا*ر نیوز و فا*رس نیوز کامنت بزارین !! همشم اپرو میشه ، همه کامنت های اپرو شده هم ، یه عقیده رو دارن ! دیگه مشکلی نخواهید داشت !
سلام ناشناس عزیز. من چون هر شب اخبار صدا و سیما رو گوش می دهم و هر روز صبح روزنامه کیهان رو از طریق اینترنت می خونم و چشم و گوشم از استدلالهای این شکلی شما و سایر دوستانتان پر است. جواب سوالات شما هم با انواع و اقسام ادبیات در سایتهای مختلف آمده است. از شما خواهش می کنم اگر نقد و بررسی جدیدی که حاصل فکر و اندیشه خودتان باشد در اینجا بنویسید. ضمنا منطق حکم می کند شما انتظارات استاد شاگردی تون رو رو به عرصه گفتگو در سیاست نیاورید. من ممکن است در عرصه معلمی حرفهایی متناسب با علایق و نیازهای شما بزنم ولی در عوالم دیگر چنین قراری نیست. ضمنا این جمله من زیاد تحمل ندارم شما با اون نقطه چینهای بعدی اش کمی تا قسمتی تهدید کننده بوداااااا! از طرف دیگه به نظر شما آیا شرط ادب سیاسی (حالا استاد و شاگردی اش بماند) نیست که دو نفر آدم تحصیلکرده وقتی با هم گفتگو می کنند اسم همدیگر را بدانند؟ در مورد اون شعر به قول شما قشنگ هم راست گفتین. اگر شما یهود یا لیبرال یا کمونیست نیستین پس سراغ شما را نخواهند گرفت. با اینحال لطفا اگر تحمل تان تمام شد، سراغ ما را نگیرید!
سلاااااااام دلبندای دلنشینم.دلم براتون شده بود قد یه فندق!نقطه چینکم نتایج ارشدت چه خبر؟ دی دی جان خوبی؟ ماهی پراحساس و یکتای قند عسل ؟؟و تمام قند عسلای دیگم خوب و خوشین؟؟!! اللهی که باشین.اما مجید دلبننننننننندم ؟؟ اخرین بار کی مهمونت شدم ؟؟ یه ماه؟دو؟سه؟یا۴ماه پیش؟؟راستی دلت واسم تنگ نشد؟میخواستی بیام؟؟چه سوالیه ! چه فرقی میکنه من اومدم چون دلم میخواست !حالا شما منو بخواین یا نخواین ! مگه قراره هر کی همه میخوانش بیاد؟ مهم اینکه اونیکه حرف اخر رو میزنه کیو بخواد کیو نخواد؟ باباحیف اینهمه درس که منو شما خوندیمو اخرش هم یاد نگرفتیم که چطور از ازآزادیمون استفاده کنیم واونیکه دلسوزانه !اقبل زحمت انتخابش کشیدن انتخاب کنیم؟؟!! آخه شما جماعت گل و بلبل کی میخواین معنی دمکراسی رو یاد بگیرین من نمیدونم؟؟ بگذرییییم منکه ۲۵ سال از عمر گهربار درس خوندم اگه ۲۵۰ سال دیگه هم بخونم آخرشم آدم بشو نیستم قدر عافیت این دولت کریمه رو بدونم!!! مجید دلبندم تغییر تحولات مبارک ولی اصلا از خونه ی جدیدت حس خوبی بهم دست نداد ! یه جورایی گادامری و منکسره ! توش هوا سرد و سنگینه ! راستی چرا…..!؟ اما اخرین بار تو کامنتت گفتی اسمم یه کمی شبیه اسم تو!! ومهمونات ممکنه منو با تو اشتباه بگیرن؟؟؟!!!!نه توروخدا چیچکای گلمنگلی و قند عسلای کاکل زری قبل اینکه شکایت به مجاری قانونی ببرمو بعدم بشم اغتشاشگر شما بگین من کجام شبیه مجید دلبندمه!!!؟؟؟ یه نگاه به من بکنین ….منو مجید دلبندم؟؟از همون بچگی چون من خیلی خوشگل بودم به من میگفتن یوزارسیف!! برادرام چند بار منو بردن طرقبه ولم کردن لباسای خونیمو آوردن به مادر پدرم گفتن مجید رو قورباغه های چالیدره خوردن !(باز بگو عشقم قورباغه ها!!) اما کور خوندن و من نجات پیدا کردم . حالا خیلی مشتاقم به مصر برم ببینم این یوزارسیف کیه همه بهش میگن مجید ؟؟!!حالا شما بگین من یوزارسیف ومجیددلبندم؟!!!!؟حالا نه حساب یه پارچه آقا -خوش تیپ رو سنگای ساحل دلبری کرده وایستاده ! اما از اونجاییکه شاعرمیگه مهمون بلانسبت…صاحب خونه هست رو چشمای کورم !!! (ایمیل – ادرس وبلاگمو خواسته بودی . شرمنده نمیخوام بیای بگی ای…نامرد تویی!!!!؟؟؟؟ چه میشه کرد گناهی ندارم ولی قسمت اینه…..)
مرسی. بعد از اینهمه خشونت کلامی و غیر کلامی کامنتت واقعا چسبید مجیدکم. یادم باشه وقتی دیدمت یه بوس کوچولو ازت بگیرم.
اول باید عرض کنم من با آقا یا خانم “بی نام” فرق میکنم آقای حیدری فک کنم اشتباه کردید اون کامنت بالا که زدید رو باید به آقا یا خانم “بی نام” بگید نه به من.
یک جمله از آقای چروده که به من فرمودند:
“برادر ناشناس عزیزم شما یه کم حوصله کن فضا آروم بشه آی پی همه این دوستان فریب خورده قابل پیگیری است. همه شونو می دم تحویل شما بعد از یک هفته آینها را منصف و باشعور تحویل جامعه بده.”
آخه این چه جور صحبت کردنه؟من هیچ وقت طرفداران آقای موسوی روبزغاله یا فریب خرده خطاب نکردم.از شما انتظار بیشتری داشتم دوست داشتم اگه توانایی دارید به سوالات به شکلی منطقی جواب می دادید.نه با این لحن منظور دار..
بالاخره آقای موسوی خرج کرده دوستانشون خرج کردن شما زحمت کشیدین در انتخابات،ناراحتین از این شکست.
راستی به یه چیزی دقت کردید؟لحن صحبت شما و آقای موسوی خیلی شبیه همه:
۱-کلی صحبت کردن
۲-عدم جواب منطقی به سوالات.
اگه میتونید از قدرت تفکر خودتون استفاده کرده و به سوالاتم جواب بدید شاید من قانع شدم.در پایان باید بگم من به عقیده شما و تمام طرفداران آقای موسوی احترام می زارم و هیچ وقت نخواستم کسی رو قانع کنم هر کسی طرز تفکر خاصی داره.ممنون.
حرفاتون خیلی جالبه علی آقا! اون کامنتتون یادم نرفته: (اگه نمی خواین اجازه بدین که نظرات از هردوطرف باشه ! لطف کنید بخش نظرات رو قفل کنید!- رجوع شود به کامنت های باتو و بی تو-) . من خیلی خوشحال می شم که به شیوه ای منطقی جواب سوالات و ابهاماتم رو بگیرم. البته نه همراه با لحنی تمسخرآمیز! در ضمن گرچه می دونم باز باید منتظر ناباوری و شاید لحن تمسخرآمیز شما باشم، اما بدونین من این روز ها حتی یک بار هم وارد رجا و انصار و فارس نشدم. و جایی هم که توقع حرف منطقی و گفتگوی صمیمانه نداشته باشم، کامنت نمی ذارم. در ضمن من حتی کیهان هم نمی خونم. آقای حیدری! انتظار من از استادم این نیست که مطابق نظارات و نیاز!!! های من حرف بزنه، انتظارم اینه که از راه منطق و محبت خارج نشه و عقاید مخاطبین رو به دید تحقیر و تمسخر نگاه نکنه! در ضمن ما کی باشیم که بخوایم جملات تهدیدکننده بنویسیم، اون هم در محضر شما. راستی استاد! این بی ادبی سیاسی من رو ببخشید. اما فعلا از افشای اسرار معذورم!
“حرفاتون خیلی جالبه علی آقا! اون کامنتتون یادم نرفته: (اگه نمی خواین اجازه بدین که نظرات از هردوطرف باشه ! لطف کنید بخش نظرات رو قفل کنید!- ”
سر حرفم هستم و زیرشم نزدم !
شما هم این جا هر چی کامنت داری میزاری تایید میشه ! چی میگین پس ؟
–
دلیلی نمیبینم که حرفی با کسی که خودشو معرفی نمی کنه بحثی بکنم ! هرچند که معرفی هم بکنید ، بعید می دونم اگر بحثی بشه ، شما چشم ها تونو بخواید باز کنید !
در هر صورت ! امیدوارم هر چه سریع تر چشاتون باز بشه و حقایق رو ببینید !(یا اگر شما فکر می کنید که این طور برای من بشه ، باشه ، منم امیدوارم که اگر اشتباه می بینم ، حقایق رو هر چه سریع تر ببینم)
موفق باشید بی نام ها !
فقط می خواستم بگم این طور که ماجراها پیش می ره، فکر می کنم ما هواداران اصلاحات نه تنها از محافظه کاران بازی خوردیم، بلکه از اصلاح طلب ها هم رو دست خوردیم. کاش اون شب که اسمس زدم گفتم به “رضایی” رای می دم واقعا جدی گفته بودم! فرصت ها به سرعت داره از دست می ره و یه دونه آدم عاقل فعلا تو کل این جمع سیاسیون درگیر انتخابات می بینم اونم همین کهنه سربازی هست که فکر می کردیم نظامیه و ژست روشنفکری و اصلاح طلبانه نداره و اصولا چیزی حالیش نیست و هم عارشون میومد حتی ازش حرف بزنن!
سلام به همه. خیلی تاسف آوره که همه ی هویت من، اون هم در دنیای مجازی ، فقط باید در یک اسم خلاصه بشه. خیلی غصه آوره که فقط به خاطر اینکه من اسمی ندارم ، هم به بی ادبی سیاسی محکوم بشم و هم بعضی دوستان از به قول خودشون بحث با من انصراف بدن. فکر می کنم تحمل حذف یک نظر خیلی آسونتر از تحمل تحقیر و مسخره شدن اون باشه. کسی که فقط با حذف نظرش ، پیشنهاد قفل شدن کامنت ها رو می ده، نمی دونم هنگام تحقیر نظراتش چه پیشنهادی خواهد داد! اصلا نمی دونم چرا ما مدام داریم به قول بعضی ها، به هم گیر می دیم. دوباره کامنت های آقای «بانام» رو مرور کردم، بحث قابل توجهی ندیدم که ایشون ارائه داده باشن و توقع داشته باشن که به دنبال اون چشمهای بسته ی من، باز بشه! و جالبتر اینه که آقای «بانام» پیشاپیش حکم به بسته بودن دائمی چشمهای من می دن!!! ودر مورد اسم؛ من بارها پیش از بحث های انتخاباتی «با نام» بودم، اما وقتی برخوردها و نحوه ی بحث با دوستانی مثل مهدیه و حمید و مونا و… را دیدم، ترجیح دادم «بی نام» باشم. «بی نام» اما با هویت. با اعتقاداتی که اگرچه شاید فقط برای خودم ارزشمند باشد. برای من وقتی شروع به کامنت گذاشتن کردم ، هویت و اعتقادات دوستان و خودم مهم بود. من به جز آقای حیدری عزیز، بقیه دوستان رو نمی شناسم. دلیلی هم نمی بینم که حتما برای من شناسا باشن. و فقط یک اسم رو هم دلیل شناسایی نمی دونم. مهم اینه که ما همنوعانی هموطن با یک دغدغه مهم مشترک هستیم: آینده ی سربلند کشورمان. ما دردمان مشترک است ، ولی درمان های متفاوت و گاه متضادی داریم. اما انگار بعضی از ما به جای اینکه بخوایم با منطق و استدلال، تفاوت ها و تضادها رو کمرنگ کنیم، تا همه در کنار هم به هدفمون برسیم، فقط سعی بر این داریم که بگیم وجود این تفاوت و تضاد، بی معنی است و نباید وجود داشته باشه و اونی که درسته و باید باشه درمان های مورد نظر ماست. درمان هایی که گاه برای درست کردن ابرو، چشم رو هم کور می کنه. – محض اطلاع: این سخنرانی خطاب به «بی نام»ها هم هست!- همگی موفق باشید.
***
ناشناس عزیز! مهم این نیست که ما یکی نیستیم، مهم اینه که ما هردو بی نام و ناشناس هستیم.موفق باشی.
***
آقای حیدری ! استاد خوبم! پس از تحلیلی که بعد از مناظره نوشتید، دیگر تحلیلی از شما نشنیدیم. اگر امکان دارد ما را از نظراتتان مطلع کنید تا من و امثال من که به گفته ی شما از خودمان تحلیلی نداریم و همه ی حرف هایمان دیکته ی کسانی است که شما می گویید، چشممان به یک تحلیل جامعه شناسانه و منطقی روشن شود. ممنونم.
“دوباره کامنت های آقای «بانام» رو مرور کردم، بحث قابل توجهی ندیدم که ایشون ارائه داده باشن و توقع داشته باشن که به دنبال اون چشمهای بسته ی من، باز بشه! ”
همین دیگه ! پاک شد هر چی گفتم ! به همین خاطرم گفتم که اگر بناست تا این طوری باشه و فقط افرادی مثل شما ، بمونه ! همون بهتره که قفل شه (حالا باز اینو بگیر برو کپی پیست کن بشکن بزن !)
“آقای «بانام» پیشاپیش حکم به بسته بودن دائمی چشمهای من می دن!”
سر حرفمم هستم ! چون نمی خوای بازش کنی ! من امروز میشینم دوباره از قبل انتخابات ، کل اخبار رو برسی می کنم ! شما هم لطف کن ! اخبار رو از جا هایی غیر از سایت هایی که فیلتر نیست برسی کن ! نظر خودتم قاطیش نکن ! اون موقع اگر فرقی با چیزی که الان میبینی ، دیدی !! فکر کنم چشمات داره باز میشه ! ندیدی … خوب ! موفق باشی
پ.ن
میگن اوین دانشچو و استاد میپذیره ! احتیاط کنید !(بدون کنکور)
http://i44.tinypic.com/2wfls10.jpg
راستی ! خانم بی نام! لطف کنید وقتی میگید که دیگه بحثی ندارم ! نظرتون عوض میشه!!!!!!!! اسمتونو عوض نکنید و هی دلیل نیارید
سلام
دیر رسیدم ببخشید!من نمیخوام بحث تقلب و تخلف واثبات و انکار و … رو ادامه بدم. فقط یه سئوال دارم از علمدار کامنت ها! :
مگر نه اینکه « فبشر عبادی الذین یستمعون القول و…» پس چرا این روزا توی رسانه ها و صداوسیما ونماز جمعه و مسجد و … فقط یک قول داره شنیده میشه. چرا به خاطرچند تا انتقاد موسوی به دولت، ۲۰دقیقه به احمدی نژاد وقت دادن ولی دو هفته است که هرکی از راه رسید تو صدا و سیما یکی تو سر موسوی زد وقربون صدقه احمدی نژاد رفت ولی دریغ از ۳۰ ثانیه وقت که به موسوی یا حداقل یکی فقط یکی از اون چند میلیون خس و خاشاک تروریست مزدور اجانب فریب خورده! بدن.
دوستان عزیز کلاهتون رو قاضی کنید: بازداشت سیاسیون، روزنامه نگاران، دانشجویان و…، ضرب و شتم و کشتن مردم، بستن روزنامهها و سایت ها و ماهواره و … فقط و فقط برای اینه که بگن ما خیلی صادق و امانت داریم و هیچ تقلبی نکردیم؟؟؟!!!
قصیده معروف سیف فرغانی (قرن ۸)
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد هم رونق زمان شما نیز بگذرد
وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب بر دولت آشیان شما نیز بگذرد
باد خزان نکبت ایام ناگهان بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد
آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد
ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز این تیزی سنان شما نیز بگذرد
چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد بیداد ظالمان شما نیز بگذرد
در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت این عوعو سگان شما نیز بگذرد
آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست گرد سم خران شما نیز بگذرد
بادی که در زمانه بسی شمعها بکشت هم بر چراغدان شما نیز بگذرد
زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت ناچار کاروان شما نیز بگذرد
ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن تاثیر اختران شما نیز بگذرد
این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد
بیش از دو روز بود از آن دگر کسان بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد
بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم تا سختی کمان شما نیز بگذرد
در باغ دولت دگران بود مدتی این گل، ز گلستان شما نیز بگذرد
آبیست ایستاده درین خانه مال و جاه این آب ناروان شما نیز بگذرد
ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ طبع این گرگی شبان شما نیز بگذرد
پیل فنا که شاه بقا مات حکم اوست هم بر پیادگان شما نیز بگذرد
ای دوستان خوهم که به نیکی دعای سیف یک روز بر زبان شما نیز بگذرد
(دوستان مخالف دلگیر نشن! این شعر رو برای همفکرهای خودم آوردم تا زیاد ناامید نشوند وبدونند سالیان درازی است که این بازی روزگار تکرار میشود…)
علی جان خواهش می کنم اگر کسی خودش نخواست اسمش فاش بشه، اصل رازداری رو رعایت کن. ما و این دوستان فقط در مواضع سیاسی مان اختلاف داریم همین. وگرنه در بسیاری از موارد توافق داریم.
(۱) Ali آقا! درسته من اسمم رو نمی گم، اما اگه براتون مهمه و می پرسیدین، می گفتم که بنده «آقا» هستم: «آقای بی نام». منظوربقیه حرفتون رو هم نفهمیدم.
(۲) حسن آقای رضایی! سلام.
اولا در کم لطفی صدا و سیما در بعضی موارد شکی نیست.
دوما به نمایندگان آقای موسوی و همچنین خود ایشون، پیشنهاد مناظره داده شد. اما ایشون فقط گفته بودن که در یک برنامه ی زنده ی تلویزیونی بدون حضور کارشناس و مجری، حاضرن صحبت کنن! خب چرا؟ یعنی ایشون چی می خواستن بگن که هیچ کس نباید در کنار ایشون حضور داشته باشه! به نظر شما این شائبه پیش نمی یاد که قراره حرف هایی زده بشه که زیاد قابل دفاع نیست! در ضمن وقتی برخی اعمال و رفتار آقای موسوی مصداق بی قانونی است _ از نظر من و دوستانم و عده ی نه چندان کمی از مردم – خب این طبیعیه که با چنین درخواستی از جانب ایشون موافقت نشه! آخه ایشون چرا باید از مناظره و حضور کارشناسان ابا داشته باشن؟!
سوما ، چرا شما طرفداران و حامیان عزیز آقای موسوی، قصد دارید خودتون رو همراه اون خس و خاشاک ها و فریب خورده ها بدونید؟ مگه شما آشوب کردید؟ مگه شما اغتشاشگری کردید؟ از من و شما بعیده که اینطور حرف بزنیم. در مورد عبارت«خس و خاشاک»: درسته که برخی حرف ها و رفتار های احمدی نژاد در میدان ولی عصر قابل توجیه و دفاع نیست، اما او هرگز به حامیان موسوی، این عبارت رو نسبت نداد. توصیه می کنم اگه حوصله دارید فقط همون جمله از سخنرانی رو مرور کنید. قضیه اینه که در کنفرانس خبری پیش از سخنرانی خبرنگاری در مورد آشوبگران می پرسد و احمدی نژاد این عبارت را به آنان نسبت می دهد. در سخنرانی هم می گوید: ۴۰ میلیون نفر افتخار آفریدند، حالا عده ای خس و خاشاک هم کاری بکنند. مگر شما جزو ۴۰ میلیون نیستید، پس چه اصراری دارید که آن عبارت را به خودتان نسبت دهید؟! در نماز جمعه و هر جای دیگه هم که شما می گید، همین قضیه بود. همه حساب ۴۰ میلیون رو از مزدوران اجانب و تروریست ها جدا کردند! چرا خودتان این حر ف ها را می زنید! مگر اینکه شما واقعا وجود عده ای آشوبگر و فریب خورده را قبول نداشته باشید.
حسن آقای عزیز! فرض بر این که همه ی حرف های شما در پاراگراف آخر درست باشد، فرض بر این که دولت همه ی این اشتباهات را مرتکب شده باشد، اما مساله این است که کسی که ادعای «بود» یک چیز را دارد، باید در پی اثبات آن باشد نه کسی که «نبود» آن را مدعی است. فرض کنیم تنها رسانه ی اطلاع رسانی شما همین وبلاگ ها و سایت ها باشد که کم هم نیست. شما را به خدا ۲ -۳ تا دلیل حسابی برای اثبات «بود» تقلب بیارید! زیاد سخت نیست، در این ۳ هفته به جای این همه جنجال، می رفتید و آمار و اسم و رسم رای دهندگان به آقای موسوی را در چند شهر کوچک که مطمئنید تقلب شده پیدا می کردید یا لااقل لیست معتبری از نمایندگان سر صندوقی که اخراج شده اند تهیه می کردید یا … ، در این مدت ما به جز حرف های کلی و محاکمه طرف مقابل و مسئولین مربوط به انتخابات و حر فهای تحریک آمیز د راین سایت ها و وبلاگ ها ندیدیم. یا لااقل من ندیدم. لینکش را معرفی کنید تا من از اشتباه بیرون بیایم.
من و دوستانم از شعر زیبای شما که کاش در مصداق دیگری می نوشتید، دلگیر نمی شیم. ولی خدا وکیلی اگه من این شعرو می نوشتم شما چه عباراتی رو که از این شعربه خودتون نسبت می دادین و به سر من می زدین! مگه نه؟! موفق باشین.
سلام،توی دنیا وقایع تلخ وشیرین زیادی پیش می یاد هر کدوم از اونها علت یا علت های خاص خودشو داره و هر کدوم از ما می تونیم از اونابرای خودمون بهره ای برداریم،کاری به اصل انتخابات ندارم موضوعم بهره ایه که من از این انتخابات بردم،دلم می خواست حرفامو یه جایی بگم، وبلاگ استادم رو انتخاب کردم چون خیییییلی دوسش دارم….
وقتی بحث انتخابات شد تصمیم گرفتم آزادانه وبدون دربندبودن در هیچ بندی ،بندهایی مثل سنت ها ،خانواده وشاید تا حدی رسانه تحقیق کنم وعقل خودم رو قاضی کنم.ماجرای من ماجرای حق طلبیم بود که خیلی ناراحت کننده است.توی این مدت با آدمای زیادی صحبت کردم روزنامه خیلی خوندم و تو اینترنتم هی…!با هرطرف که صحبت می کردم حرف خودشو حق مطلق می دونست ومن احساس می کردم به من به چشم یک موجود انتخابگرنگاه نمی کنن،موجودی که می تونه آزاد اندیش باشه و بر خلاف همه ی گذشتش انتخاب کنه،حس خوبی نداشتم حس اینکه یه عده دارن سعی می کنن منو تو تبلیغات خودشون گیر بندازنو فکرمو از کار بندازن،اگه پیش احمدی نزادیا می رفتم و از آقای موسوی(از خوبیاش) دفاع می کردم،منو از دین برگشه می دیدن!!!!!!واگه پیش موسوی ها می رفتم و از آقای احمدی نزاد(از خوبیاش)می گفتم منو امل و کوته فکر می دونستند،خلاصه که دلم برا خودم می سوخت که محققم!!توی این هیرو ویررفتم سراغ استاد عزیزم آقای حیدری،واون وقت بود که یه نفس راحتی کشیدم و احساس کردم هنوزهستند کسایی که حامی آزاد اندیشی باشن،استاد برای من شرایط رو تحلیل کرد نقاط قوت وضعف آقای احمدی نزاد وآقای موسوی رو برام توضیح داد ویه معیار خیلی خوب برا انتخاب به من گفت”قاعده ی کمترین ضرراحتمالی”پیش استاد اصلا احساس نکردم با تبلیغات دارم مسخ می شم اصلا از ذهنیت بدی در مورد خودم عذاب نمی کشیدم و…واینا چیزائیه که آدم نا خودآگاه حس می کنه و من بهش اعتقاد دارم.
من انتخابمو کردم شاید بعدا بفهمم اشتباه کردم اما مهم اینه که الان آزاد وبا اعتقادات خودم طبق معیارعقلانی استاد حیدری انتخاب کردم و از سرزنش و نگاه های بد هیچ کسی نمی ترسم.
انتخابات که تقریباتموم شد ولی من فهمیدم که بینش سیاسیم عمیق نیست و باید شالوده ی اعتقادات سیاسیم رو بسازم،از استاد عزیزم مثل همیشه ممنونم.
” منظوربقیه حرفتون رو هم نفهمیدم.”
چون ادیتش کردن آقای حیدری !
پ.ن
اقای حیدری ! لفط کنید کامنت قبلی من رو اپرو کنید !! اگر خواستید
سلام علی آقا! نمی دونم چرا سعی نمی کنین با یه لحن ملایمتر و زیباتر صحبت کنین! اولا من اصلا بلد نیستم بشکن بزنم، دوما از اینکه نظر مخالفم حذف بشه و نظر من تایید ، احساس بشکن زدن بهم دست نمی ده، سوما بعید می دونم در این فضای به وجود اومده – پر از بی اعتمادی و خستگی روحی – کسی حال و حوصله ی بشکن زدن داشته باشه. من روزی حدود ۵۰ ایمیل از یکی از دوستان که در کانادا درس می خونه، دریافت می کنم. بعضی از خبرهاش هم از همون سایت های فیلتر شده است. و لی چون چشمای من مشکل داره، تا حالا باز نشده. شما لطف کنید و چند تا از اون خبرها و تحلیل های «چشم باز کن » رو برام بفرستین. ممنون می شم: morteza.m111@yahoo.com
با سلام
راستش استاد جونم این داستانم اگر به گویایی شعرش نباشه.کمتر نیست:
دختر کوچولوی صاحبخانه از آقای ” کی ” پرسید:
اگر کوسه ها آدم بودند با ماهی های کوچولو مهربانتر میشدند؟
آقای کی گفت : البته ! اگر کوسه ها آدم بودند
توی دریا برای ماهیها جعبه های محکمی میساختند
همه جور خوراکی توی آن میگذاشتند
مواظب بودند که همیشه پر آب باشد
هوای بهداشت ماهی های کوچولو را هم داشتند
برای آنکه هیچوقت دل ماهی کوچولو نگیرد
گاهگاه مهمانی های بزرگ بر پا میکردند
چون که گوشت ماهی شاد از ماهی دلگیر لذیذتر است !
برای ماهی ها مدرسه میساختند
وبه آنها یاد میدادند
که چه جوری به طرف دهان کوسه شنا کنند
درس اصلی ماهیها اخلاق بود
به آنها می قبولاندند
که زیبا ترین و باشکوه ترین کار برای یک ماهی این است
که خودش را در نهایت خوشوقتی تقدیم یک کوسه کند
به ماهی کوچولو یاد میدادند که چطور به کوسه ها معتقد باشند
و چه جوری خود را برای یک آینده زیبا مهیا کنند
آینده یی که فقط از راه اطاعت به دست میآیید
اگر کوسه ها ادم بودند
در قلمروشان البته هنر هم وجود داشت
از دندان کوسه تصاویر زیبا و رنگارنگی می کشیدند
ته دریا نمایشنامه به روی صحنه میآوردند که در آن ماهی کوچولو های قهرمان
شاد و شنگول به دهان کوسه ها شیرجه میرفتند
همراه نمایش، آهنگهای محسور کننده یی هم مینواختند که بی اختیار
ماهیهای کوچولو را به طرف دهان کوسه ها میکشاند
در آنجا بی تردید مذهبی هم وجود داشت
که به ماهیها می آموخت
“زندگی واقعی در شکم کوسه ها آغاز میشود” برتولد برشت
http://barayemirhosein.javanblog.com/
دیدگاه خود را بیان کنید