از همه دوستان عزیزم بابت یک هفته تاخیر به روز رسانی وبلاگم عذر می خوام. از اینکه بی خبر گذاشتم رفتم مسافرت شرمنده.

پنج شنبه هفته پیش، موقع غروب راه افتادیم برای سفر. یک سفر زیارتی، سیاحتی. می خواستم یه جورایی از این حال نزار بی رمق دربیام. شب رسیدیم سبزوار. مسمومیت غذایی همون اول راه کار خودش رو کرد و با سرم تراپی حالم کمی سرجا اومد. نشانه هاش تا جمعه غروب که رسیدیم قم همرام بود. ظاهرا حضرت (ع) به خواهرشون (س) سفارش کرده بودند حالم خوب شد.

p71000701

بعدش رفتیم جمکران شکایتی  خطاب به حضرت غائب نوشتیم که بماند!

 

p7100110

 

 صبح شنبه حالم تقریبا خوب شد. اصفهان فقط ناهار خوردیم و بی درنگ راه افتادیم به سمت شیراز. کویر بین راه به طرز فوق العاده ای زیبا و جذّاب بود. مخصوصا برای ما آدمهای ندیدبدید. دلم می خواست گرمای سوزان کویر رو تجربه کنم. یه جایی نگه داشتیم. آفتابش سوزش جان چسبی داشت! یعنی می ارزید به چند دقیقه توقف و قدم زدن توی خارزارها.

p7110150

ماندن در جایی که همه با سرعت دیوانه وار در حال رد شدن هستند خیلی دلچسبه. مخصوصا برای آدمی مثل من که عاشق سرعت هستم.

هر چه به غروب نزدیکتر می شدیم مناظر زیباتر می شدند. آنقدر زیبا که برای بار دوم اصلا نتوانستم به رانندگی ادامه بدم. ایستادم.

p7110175

من نمی خواستم طبق غریزه سفر کنم. می خواستم خلاف عادت رفتار کرده باشم. مگر چند بار دیگر امکان داشت من با چنین مناظری در عمرم مواجه شوم. مطمئنم این منظره غروب کویر دیگر هیچوقت نمی توانست تکرار شود. عااااااااااااااااااالی بود. خیییییییییییییییییییلی چسبید.

p7110187

هوا که تاریک شد آسمون چشم نواز شد. من اصلا نمی توانستم جاده را نگاه کنم. کسی هم موافق نگه داشتن نبود. تا اینکه امداد غیبی از راه رسید و بچه دوستم مشکل پی پی پیدا کرد. پیاده شدیم و این بار غرق ستاره ها. (حیف که دوربینم آماتور بود!).

دیروقت بود که رسیدیم شیراز. شب را مهمان زائر سرای تامین اجتماعی شیراز بودیم که همسفر خانوادگی مان از قبل هماهنگ کرده بود. یه سوئیت سه خوابه با امکانات کامل و یه پذیرایی بسیار بزرگ در منطقه خوش آب و هوای عفیف آباد. فردا صبح اول رفتیم خدمت حضرت حافظ.

 p7120287-copy

 و غروب خدمت جناب سعدی.

 p7120307-copy

 

 جاتون خالی فالوده ضد رژیمی هم خوردیم!!!

شب دروازه قرآن و باغ دلگشا. نورپردازی در این دو جا عاااااااااااااالی بود.

 p7120396-copy

دوشنبه صبح روانه تخت جمشید شدیم. من بیش از آنکه مبهوت عظمت معماری دوره هخامنشی بشوم به این فکر می کردم حکومتی با این همه جاه و جبروت چرا بعد از مدّتی باید پیر و فرتوت . عقیم بشود؟ یا هخامنشیان تاریخ بلد نبودند یا خود را تافته جدابافته ای از دیگران می دانستند یا توان بازتولید نیروی سیاسی نخبه نداشتند. شاهزادگانی که در امن و امان جامعه پذیر می شدند چگونه می توانستند پرچمدار کشور در شرایط ناامن و دشوار رویارویی با دشمن باشند.

p7130474-copy 

از آنجا که برگشتیم بعد از کمی استراحت رفتیم شاهچراغ. چقدر خانه های خدا و دوستانش در همه جای عالم شبیه هم اند.

روز سه شنبه عازم یزد شدیم. مسیر را طوری تنظیم کردیم که از پاسارگاد هم دیدن کنیم: آرامگاه کوروش کبیر. اوضاع و احوال زمانه را به کوروش گفتم جواب داد که ایراد از شماهاست که خوابتان برده بود. کوروش سفارش اکید کرد که بیدار بمانید.

p7140574-copy

سه شنبه اول رفتیم خدمت زرتشت. آتشکده هنوز روشن بود با نوری از پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک.

 p7150004

بعدش مجموعه میرچخماق و بادگیرهای یزد، بعد نهار و غروب دم باغ رویایی دولت آباد.

 عصر راه افتادیم از مسیر خورنق به سمت طبس. برهوت محض. تا چشم کار می کرد خالی بود. اما نه خالی به معنای تهیدستی. خالی از سر بی نیازی. کویر در اوج نداری زنده و پاینده است. حدود ساعت ۱۲ ظهر درست در جایی که هیچ چیز وجود نداشت نگه داشتم. کویر پر از خالی بود. خاک سطح کویر خیلی سست بود.

p7140615

 

ساعت دو و نیم رسیدیم به نمکزارها. زمین تا چشم کار می کرد سفید بود. این اولین بار بود که نمکزار می دیدم. گرمای بیرون ۵۹ درچه بود. این بار هم توقف. رفتم داخل نمکزارها. یه مقدار از طعم خاک رو چشیدم. نه راست می گفتن خلق الله اینجا واقعا نمکزار بود!!!

p7160121

توی راه در انتخاب مسیر بجستان یا گناباد مردّد بودیم که یکی گفت مسیر گناباد اگرچه کوهستانی است اما مناظر قشنگی دارد. ما هم گفتیم هر چه بادا باد. می رویم. انصافا هم راست گفته بود. اینجا هم از اونجاهایی بود که نتوانستم نایستم.

p7160132

وقتی که خوب نگاه می کنم وجه مشترک جاهایی که من دوست دارم حضور گرم آفتاب توش موج می زنه. من انگار دارم از سردی فرار می کنم. هرجا گرمی هست مجذوبش می شم. من اینجور جاها ناخودآگاه احساس می کنم زمین سرمست گرمای آفتاب شده و داره آخرین جرعه های گرما و نورشو واسه شب سرد و تاریک ذخیره می کنه.

مسیر گناباد مشهد درست موقع غروب آفتاب بود. بازم حیفم آمد نایستم. من باید آخرین جرعه های روشنایی رو برای رانندگی در شب سرد و تاریک ذخیره می کردم.

p7160159