دستنوشته هاي مجيد حيدري چروده
نه من هیچ جایی نرفته ام. همینجام. مشهدم. وقتی آدم حسی جز اندوه و تحقیر شدن ندارد چگونه می تواند چیز بنویسد. من مدام به رنج عمیق و جانکاه آدمهایی در این روزها دارم فکر می کنم که یک زمانی علیرغم اختلاف دیدگاههایی که احساس می کردم بین خودم و آنها وجود دارد، از خوندن یادداشتها، شنیدن حرفها و نقد کردن استدلالهایشان لذت می بردم. این حداقل حساسیت است که لااقل چیزی ننویسم. دیروز با دکتر آرین نژاد متخصص تغذیه صحبت میکردم، می گفت از نظر پزشکی امکان ندارد در شرایط عادی در مدتی کوتاه آدمی بخواهد ۱۸ کیلو وزن کم کند.
چند روز پیش با آقای دکتر مسعودی استاد فلسفه در جلسه ای بودم. این آدم را خیلی دوست داشتم و دارم بخاطر اینکه کلاسش همیشه منو به فکر کرد وامی داشت. از دلتنگی ام برای کلاساش گفتم و گفتم آقای دکتر من عمیقا به این جمله دکارت رسیده ام که من فکر می کنم پس هستم. من وقتی افکار دیگران را می شنوم و آنها را نقد می کنم و نقد می شوم احساس بودن و وجود داشتن می کنم. یعنی اگر فکر کردن من از من گرفته شود و دیگران به جای من فکر کنند و من قرار باشد آن را بازگو کنم پس من حقیقتا دیگر وجود نخواهم داشت. هیچ آزاری بالاتر از این نیست که فکر کردن از من گرفته شود. بنابر این طبیعی است که اگر همین عنصر وجودی را از آدمهای تحصیلکرده و اهل فکر بگیری، حیات جسمی و روحی شان زیر و رو شود. طبیعی است بالاترین آزار برای این بخش از جامعه آن است که مجبور به اطاعت از فکر یک نفر دیگر باشند. یا اجازه نداشته باشند فکرشان را بازگو کنند یا فکر دیگری را نقد کنند. چه مجازاتی بالاتر از این که من بودن من از من گرفته شود؟
نه من هیچ جایی نرفته ام. همینجام. مشهدم. وقتی آدم حسی جز اندوه و تحقیر شدن ندارد چگونه می تواند چیز بنویسد. من مدام به رنج عمیق و جانکاه آدمهایی در این روزها دارم فکر می کنم که یک زمانی علیرغم اختلاف دیدگاههایی که احساس می کردم بین خودم و آنها وجود دارد، از خوندن یادداشتها، شنیدن حرفها و نقد کردن استدلالهایشان لذت می بردم. این حداقل حساسیت است که لااقل چیزی ننویسم. دیروز پیش دکتر رژیم درمانی ام بودم (دو هفته است که زیر نظر دکتر آرین نژاد دارم وزن کم می کنم)، می گفت از نظر پزشکی امکان ندارد در شرایط عادی در مدتی کوتاه آدمی بخواهد ۱۸ کیلو وزن کم کند.
چند روز پیش با آقای دکتر مسعودی استاد فلسفه در جلسه ای بودم. این آدم را خیلی دوست داشتم و دارم بخاطر اینکه کلاسش همیشه منو به فکر کرد وامی داشت. از دلتنگی ام برای کلاساش گفتم و گفتم آقای دکتر من عمیقا به این جمله کانت رسیده ام که من فکر می کنم پس هستم. من وقتی افکار دیگران را می شنوم و آنها را نقد می کنم و نقد می شوم احساس بودن و وجود داشتن می کنم. یعنی اگر فکر کردن من از من گرفته شود و دیگران به جای من فکر کنند و من قرار باشد آن را بازگو کنم پس من حقیقتا دیگر وجود نخواهم داشت. هیچ آزاری بالاتر از این نیست که فکر کردن از من گرفته شود. بنابر این طبیعی است که اگر همین عنصر وجودی را از آدمهای تحصیلکرده و اهل فکر بگیری، حیات جسمی و روحی شان زیر و رو شود. طبیعی است بالاترین آزار برای این بخش از جامعه آن است که مجبور به اطاعت از فکر یک نفر دیگر باشند. یا اجازه نداشته باشند فکرشان را بازگو کنند یا فکر دیگری را نقد کنند. چه مجازاتی بالاتر از این که من بودن من از من گرفته شود؟
۲۰ دیدگاه » برای "در جایی که فقط تو فکر بکنی، هیچکس نیست."
خیلی چشم کشیدم تا پستی در این رابطه این جا سرانجام خواندم
چی میشه گفت وقتی که ارائه سرویس ترجمه فارسی به چندین زبان زنده دنیا و برعکسش جرمه ، چی میشه گفت وقتی که برگزاری امتحان ielts جرمه ؟ چی میشه گفت وقتی که داشتن زیر نویس برای فیلم جرمه؟ ( این جزو یکی از ۱۷ تا جرم دوست من بود !!! )
جدا چی میشه گفت ؟
اندکی صبر سحر نزدیک است!
برای پر کردن پرسشنامه های پایان نامه ام بعد از سه روز پرسشگرم حتی یک نفر را هم نتونست برای مصاحبه راضی کنه.
همه فکر می کردن اومده پسرهای ۱۵ تا ۲۵ سال که نمونه ی من هستند رو آمارشونون بگیره.
آخه اونورا صدای الله اکبر میاد شبا.
تازه اون منطقه نزدیک زندونه.
بعضی ها همین که در میزده می گفتند به خدا پسر من الله اکبر نگفته. پسر اون یکی همسایه بوده.
آخرش هم نفهمیدم که ما همه با هم هستیم یا ما همه دشمن هستنیم
نه خیر ! اکثر ما با هم هستیم ! فقط یک عده لشگر مخلص خدا هستند و با ملت نیستند پس ملت الان یه کمی ترسیدن از اونا و وقتی شما جایی میرفتی فکر می کردن که شما هم جزو اون لشگر مخلص خدایی و ازتون ترسیدن و علتی که موفق نشدین اینه !
احیانا ریش یا رد مهر/ چادر و مقنعه ندارید ؟
اونا ملتو رو در روی هم قرار دادن علی آقا. اینه که حاضرند بگن همسایه شون الله اکبر گفته.
دیکه به ظاهر مذهبی داشتن نیست . هاله اسفندیاری رو کسی بازداشت کرد که تیپ معمول جوان ها را داشت. یکی شبیه همه.
از ترسه ! حتی اگه خودشون گفته باشن هم میگن که همسایه گفته ! چه طور انقدر مطمئنی !
شما خودت یه خلاف سیاسی کرده باشی(از نظر خودت موردی نداره اما از نظر جایی که زندگی می کنی گناه کبیرس ) ، بعید می دونم به کسایی که میخوان محاکمت کنن بدون این که خودشون مطمئن باشن و به طور راندوم اومده باشن سراغتون صاف و پوس کنده بگی که من کردم ! اگه بگن صداش اومده از این جا هر چند به دروغ، میگی همسایه بوده یا فلانی بود …
من به شخصه بعید می دونم در وضعیت فعلی بگم که من بودم !
۱- دیالوگ یه فیلمی بودیادم نیست چه فیلمی که می گفت: فقط در مقابل دو نفر آدم مجازه دروغ بگه. ۱- پلیس ۲- دوست دخترش.
حالا درست و غلطش بماند.
۲- در بالا به جای اسم دختر عزت الله سحابی اشتباها اسم هاله اسفندیاری را تایپ کردم.
۳- من ادعایی ندارم که چه خواهم کرد. فقط می گم اونا به بحشی از هدفشون رسیدن. این که نفاق ایجاد کنند. مردم در برابر مردم. تو راهپیمایی ها بر خلاف روزای اول که مردم به هم تو خونه هاشون پناه میدادن، روزهای بعد از خطبه ی رهبر دیگه ندیدم کسی در خونه اشو به روی بچه ها باز کنه.
۴- توی خوابگاه بچه ها به راحتی گزارش می دن کی از رو بالکن اتاقش الله اکبر می گه
۵- کلا چیزی به نام اعتماد دیگه معنا نداره. نه مردم به سیاستمدارا اعتماد دارند. نه به همدیگه. وقتی میری راهپیمایی ( اغتشاش) هیچ تضمینی نیست که بغل دستیت اطلاعاتی نباشه
راستی این نمودارها در یک مقاله ی آماری تحلیلی آخرین کار جدی بررسی وجود تقلب در انتخابات است. زحمت زیادی روش کشیده شده. فکر کردم احتمالا خوراک شما باشه:
http://ka1376ka.blogfa.com/post-9.aspx
ببخشید تو کامنت دونی که متعلق به نظر دادن راجع به نوشته ی اینجاست حرفای دیگه ای نوشتم.
بحث ما از تقلب دیگه گذشته !! کی شک داره ؟
نه آقای علی ، خطاب به آقای حیدری بود.
و ماجرای پرهیز از خودزنی که در جریانند.
ما می گیم تفلب بدیهیه اونام می گن تفلب نشدن بدهیه. پس یعنی بدیهی بودن معیار نیست. استدلاله که راهگشاست و الا ادعا کردن که کاری را از پیش نمیبره.
درست میگی ! من کلا گفتم که اصلا بحث از این حرفا گذشته !
یه مدرک دیگه بهت بدم که مردم ترسیدند از اینا ؟
همین که هیچکی جرات نکرده این جا کامنت بزاره ، یه نمونه بارزشه
از اول فقط من و تو بودیم ! لول
با عذرخواهی از استاد عزیز…
عجب مدرک مستدل و منطقی ای ارایه کردین علی آقا! سلام. احتمالا نتیجه گیری و مدارک دوستان شما برای ادعای پیروزی در انتخابات هم از این نوع نتیجه گیری ها نبوده؟!! خیلی دلایل دیگه برای کامنت نگذاشتن ممکنه وجود داشته باشه: شاید عده ای از حرف زدن دلسرد و ناامیدن، شاید کسی دیگه حال جرووبحث نداره، اون هم با شما!، شاید یه عده هم به نتیجه های جدید رسیدن، شاید یه عده حرمت استاد رو نگه می دارن و به خودشون اجازه نمی دن هر حرفی رو اینجا بزنن، شاید یه عده فکر می کنن الان دیگه باید به جای نفاق و دو دستگی ، به وفاق فکر کرد، شاید عده ای برای خودشون اولویتهای دیگه ای برای فکر و عمل و نظر انتخاب کردن … شاید هم یه عده ترسیدن از اینا! … از این همه دقت نظر، و مستند و مستدل نظر دادن شما لذت بردم! پیشنهاد می دم یه وبلاگ بزنین و همه رو از نظراتتون بهره مند کنین! ولی خوب، شاید مردم به خاطر ترسشون براتون کامنت نذارن … زیاد ناراحت نشین!
کلی نوشتم ! نظرم عوض شد ، بهترین جواب خاموشیست !
علی جان. من از اینکه بعضا یادداشتهات رو سانسور می کنم واقعا احساس گناه می کنم. ولی نگرانی من اینه که واکنشهای شدید در شرایط فعلی همین روزنه های کوچک رو هم ببنده. من به هر حال روزنه رو بر تاریکی ترجیح می دم. تفاوت دو طرف گفتگو (شما و مهدیه) به قدری عمیقه که اصلا زبان همدیگه رو نمی فهمید. شما در گفتگوتون همونقدر موفق خواهید بود که آقای موسوی و احمدی نژاد در گفتگو با هم موفق بودند. با اینحال اگه خیلی حرف و ادعا می کنی باید تشریف بیاری ایران اینجا دوستانی هستند که می توانند باهات دیالوگ برقرار کنند. اینجوری از طریق اینترنت یا ماهواره و تلویزیون نمی شه. نمونه اش همین آقای ابطحی رو نگاه کن. چند سال بود که از طریق اینترنت یا ماهواره نمی شد حالیش کرد که حق کدومه باطل کدومه. اما یکماه که توی زندان اوین باهاش مناظره و گفتگو و بحث منطقی کردند به خوبی توانست به اشتباهاتش پی ببرد.
درمورد تفاوت حق با شماست استاد! یکی از مهم هاش هم شاید این باشه که من هرگز تا این لحظه حتی در ذهنم هم نتونستم علی آقا رو ا.ب.ل.ه خطاب کنم… فکر می کنم برای ایشون قضاوت در مورد افراد و اتفاقات خیلی کار آسونیه! اون هم از این راه دور …
استاد! در این ماه مبارک ما رو از دعا فراموش نکنین.
آقای حیدری من نفهمیدم که همون طور که پستتون نوشته شده باید از این کامنتتون برداشت کنم یا جور دیگه ای ! من همون طوری که پستتون نوشته شده ! به روش خوش بینانه برداشت می کنم.
حق با شماست ، من دارم از جایی حرف میزنم که خیلی برام در حال حاضر ریسک نداره !
” با اینحال اگه خیلی حرف و ادعا می کنی باید تشریف بیاری ایران اینجا دوستانی هستند که می توانند باهات دیالوگ برقرار کنند. ”
این دوستان کی هستند ، نفهمیدم ؟ برادران بسیجی رو منطورتونه ؟
درضمن ، من از مهدیه پوزش می خوام ، توهین بود ، قبول دارم. ببخشید ! اما شما هم اگر منو هر چی خواستید خطاب کنید هیچ مسئله ای نداره !
و درضمن آقای حیدری ، از اون جایی که نمیخوام شما رو هم در تلویزیون یا در روزنامه خراسان !! با عقاید جدیدی ببنم ( مثل اقای ابطحی ) ، هر چی رو که لازم دیدید سانسور کنید ! موردی از نظر من نداره !
راستی در ۲ کامنت قبلم ، به همین علت پاک کردم و اون ضرب المثل رو نوشتم.
“تفاوت دو طرف گفتگو (شما و مهدیه) به قدری عمیقه که اصلا زبان همدیگه رو نمی فهمید. شما در گفتگوتون همونقدر موفق خواهید بود که آقای موسوی و احمدی نژاد در گفتگو با هم موفق بودند”
بازم من پوزش میخوام خانم علوی ، عقده شما محترم ه ! ببخشید
دیدگاه خود را بیان کنید