چند شبی است که برنامه رو به فردا رو تماشا می کنم. پنهان نمی کنم که حس خوبی به ام دست می ده. از اینکه بلاخره صدا و سیما مخالفان خودش را به رسمیت شناخت ولو برای چند شب ولو از طریق عده¬ای خاص واقعا خوشحالم. واکنشهای مختلفی نسبت به این برنامه دیده ام. من علیرغم تمامی حرفهای ناامیدانه¬ای که زده می¬شود بر این باورم که باید از این روزنه استفاده کرد. باید رو به گفتگو بیاوریم. ما سبز شدیم چون گفتگو صورت گرفت. راهی قابل پیش¬بینی¬تر از گفتگو وجود ندارد. لازمه هر گفتگویی، تفکر است. احساسات بغض آلود، اجازه فکر کردن نمی¬دهد. اما چون ما هیچ کار دیگری بلد نیستیم و تنها و تنها همین گفتگو را بلدیم، باید مهارت¬مان را در گفتگو بیشتر کنیم. باید فن نقد بیاموزیم. باید بتوانیم از برچسبهایی که به ناحق به ما زده می شود دفاع کنیم. باید قدر فرصتی این روزها صدا و سیما در اختیار گذاشته به خوبی بدانیم. ما نباید در راههایی که باب گفتگو را می تواند ببندد قدم گذاریم. هر رقیبی تمام سعی خودش را می¬کند که بازی را به عرصه ای بکشاند که در آن قوی تر است. در این راه به هر فریبی متوسل می شود. او می داند که ما خیلی حساس هستیم. نقاط ضعف ما را به خوبی می شناسد، احساسات ما را تحریک می کند تا صحنه بازی را عوض کنیم و ناخودآگاه به جایی برویم که او در آن قوی¬تر است. هر وقت دیدید تمایل او به تغییر نوع بازی بیشتر است مطمئن باشید که گفتگوی شما ثمر داده و او احساس ضعف می کند و به همین دلیل است که می خواهد ضعف خودش را در جای دیگری جبران کند. حتی اگر می بینید داور دارد ناداوری می کند، بازی گفتگو را ترک نکنید و علیه شورای داوران شعار ندهید. این همان چیزی است که رقیب شما به دنبال آن است. تمسک او به داور نشانه برتری شما در گفتگوست. همه باید بدانیم در بین ما زمینیان هیچ داور بیطرفی وجود ندارد. ذوق زذگی مجری برنامه را در برابر همفکرانش حتما شاهد بوده اید. او به خوبی می¬داند که میلیونها نفر شاهد اجرای او هستند. ولی نمی¬تواند جلوی احساساتش را بگیرد.
در اینجا می خواهم یکی از نقدهای رایج به سبزها را فرمالیزه کنم. فرمالیزه کردن روشی برای نقد نظریه هاست. در این روش شما گزاره ها یا عناصر اصلی یک نظریه را به صورت نمادین می نویسی تا مبادا بار احساسی یا معنایی آنها بر روحیه نقد علمی شما تاثیر بگذارد. البته فرمالیزه کردنی که من اینجا استفاده می کنم بدون استفاده از علائم ریاضی است.
نقدی که مدام مثل پتک بر سر هر اصلاح طلبی وارد می شود این است که شما همانی هستید که آمریکا و اسرائیل از شما حمایت می کند. شما اگر طرفدار انقلاب هستید و به فکر آینده این مرز و بوم هستید چرا دشمنان قسم خورده این انقلاب از شما دفاع می کنند.
حال اگر به اصلاح طلبان نماد S (کنایه از سبز)، آمریکا و اسرائیل نماد D (کنایه از دشمن)، انقلاب و ایران (IR) و محافظه کاران هم (M) باشند. برای نقد این نقد در مقام یک بیطرف چند سوال جدی می توان مطرح کرد؟

مجموعه الف:
۱- D دشمن IR است. ۲- M دوستدار IR است. ۳- D دشمن ِ M است. (چون عقل حکم می کند D دشمن ِ دوستان ِ دشمن خود نیز باشد).
مجموعه ب:
۴- D دشمن IR است. ۵- D دوستدار S است. ۶- S دشمن M است بنابر این ۷- S دشمن IR است (به دو دلیل چون اولا دشمن IR ، او (S) را دوست دارد. دوما S با M که دوست IR است، دشمن است).
اگر دقت کنید متوجه می شوید که نقدی که بر اصلاح طلبان می شود معادل گزاره ۷ است. برای نقد این نقد باید مبانی آن را (مفروضات ۱ تا ۶) مورد بررسی قرار بگیرد.
نتیجه ۱: Sها نه تنها باید از هرگونه تلاش برای اثبات غلط بودن گزاره ۱ پرهیز کنند بلکه باید از هر حرکتی که بوی تعامل دوستانه می دهد، پرهیز کنند. چون M تمامی حرکات S را زیر نظر دارد. البته S ها به دلیل تنوع بسیار زیادی که در طیف هوادارانشان وجود دارد، در این زمینه که بهانه ای به دست M بدهند از پتانسیل بالایی برخوردارند.
نتیجه ۲: یکی از جلوه¬های بارز دوستی D با S آن است که S ها از طریق بلندگوهای D ها حرفهایشان را به گوش طرفدارانشان برسانند. این کار بهترین فرصت را برای M فراهم می سازد تا ادعای گزاره ۵ را تکرار کند. M برای اثبات مدعای خود عمدا راههای اطلاع رسانی S ها به طرفدارانش را می بندد تا زمینه برای نزدیکی S با D فراهم شود و از این طریق مدارک کافی برای اثبات دوستی آن دو فراهم شود.
نتیجه۳: حال که زمینه مناسبی برای S ها در صدا و سیما برای رساندن پیام خود به هواداران فراهم شده است باید به خوبی از این فرصت برای نقد گزاره ۵ استفاده کرد. کاری که من در اینجا می خواهم انجام بدهم:
D اگر واقعا حامی S است، باید کاری کند در عمل S، بر M پیروز شود، حال آنکه هر وقت D از S حمایت می کند زمینه برای سرکوب S و تسلط M مناسب¬تر می شود. دوست واقعی آن است که موجب تقویت پایگاه دوستش بشود نه تضعیف آن.
D به خوبی می داند که حمایت از S به جای آنکه زمینه تقویت S را در داخل فراهم سازد موجب تضعیف و سرکوب آنها می شود. او علیرغم اطلاع از این وضعیت همچنان و بطور علنی از S حمایت می کند. او هر چه بیشتر حمایت کند متهم کردن S ها در داخل ساده تر خواهد شد. بنابر این جای سوال است که او چرا این روش تکراری و نخ نما شده را که M به خوبی به آن واقف است، برای کمک به Sها انتخاب می کند؟ او که می داند با اتخاذ این رویه موقعیت S ها رو به ضعف می گذارد چرا همچنان بر ادامه این رویه اصرار می کند؟ چگونه می توان D را در حالی که به ضرر S اقدام می کند دوستِ آن نامید.
D خیییییییییلی باهوش¬تر از آن است که نقشه¬هایش را به سادگی لو بدهد. D فقط و فقط طرفدار خودش است. کاری که هر آدم عاقلی فقط و فقط به آن فکر می کند.

azadi