دستنوشته هاي مجيد حيدري چروده
سریال حضرت یوسف را تماشا می کردم. عشق یوسف در قلب یعقوب، جا را بر عشق او نسبت به خدا تنگ کرده بود، همانطور که عشق یوسف، همه چیز و همه کس را از زلیخا گرفت. آیا عشق مردم به یوسف، آنها را از خداوند غافل نکرده است؟ آنها خدای یوسف را می پرستند یا یوسف را؟ آنها خدا را بخاطر یوسف دوست دارند یا یوسف را بخاطر خدا؟ مشکل اصلی بسیاری از ما آدمها این است که وسایل و اهداف از همدیگر تمیز نمی دهیم. ما به وسایل عادت می کنیم و هاله ای از تقدّس به آنان می بخشیم و ناخودآگاه فراموشمان می شود اهمیت آنها صرفا بخاطر اهدافی بود که قرار بود تحقّق ببخشند. وقتی یعقوب با آنهمه قرب نسبت به خداوند، از او غافل می شود، عذر بندگان معمولی خداوند حتما پذیرفتنی خواهد بود. یاد یک ضرب المثل معروف چینی افتادم که من با انگشتم به ماه اشاره می کنم و تو به انگشت من خیره می شوی. حَسبُنا الله نِعم الوکیل، نِعم المُولی و نِعم النّصیر.

راستی بخش پژوهش هم به روز شد!
۲۰ دیدگاه » برای "عشق یوسف"
آره دیگه … تو دین خودمون هم از این بت ها زیاد داریم
سلام به استادی که تنهایی را تنها ندید…
من با این حرفتون موافقم که اکثر قریب به اتفاق ما آدمها وسایل و اهداف را از یکدیگر تمیز
نمی دهیم و گاهی آنقدر وسایل رسیدن به هدف بزرگ می شود که هدف را در زیر خود می پوشاند و یا حتی محو می کند.
اما نظرم در مورد عشق کاملا با شما متفاوت است(مخصوصا عشق به خدا):یک جایی خوندم «پشت هر عشقی خدا ایستاده است»یعنی اینکه خدا می گذارد عشق عاشق به معشوق
زمینی اش آنچنان شعله ور و ملتهب گردد که دیگر هیچ چیز به جز معشوقش را نبیند و هنگامی که احساس کرد عاشق به تعالی نزدیک است به یکباره معشوق (همان بت عاشق)را از عاشق می گیرد و در نهایت خودش را که در ورای این عشق ایستاده بود نمایان می سازد و طعم عشق واقعی را به عاشق می چشاند.
به نظر من اکثر آدمها به درجه ای نرسیده اند که بی واسطه عشق به معبود را تجربه کنند، شاید به همین دلیل است که برای ملموس شدن این عشق آسمانی (به مصلحت خود خداوند) ابتدا اکثر آدمها عشق زمینی را تجربه می کنند و بعد از این طریق به عشق معبود می رسند.
درسته که در ابتدا عشق یوسف همه چیز و همه کس را از ذلیخا گرفت ولی در نهایت سبب شد که بت های ذلیخا شکسته شود و پرده های هوا و هوس از مقابل چشمانش کنار رود و چنان که می بینیم به تنها معشوقش(خداوند) برسد.مگر نه اینکه پشت این عشق خدا ایستاده بود؟؟؟
و یا در مورد عشق مردم به یوسف:مردمی که در چنان جهالتی به سر می برند که اوضاع و امور یک کشور را از چشم مجسمه های چوبی و فلزی می دانند چگونه می توانند به یکباره و بدون واسطه خدا را بشناسند؟؟؟ آیا به نظر شما برای رسیدن به درک کامل از معبود واسطه ای به نام یوسف و یا به تعبیر جامعه شناختی یک فرستنده خوب (با تمام ویژگی هایش از جمله وجاهت و…) نیاز نبوده؟؟؟ پس عشق مردم به یوسف آنها را از یاد خدا غافل نکرده، بلکه با توجه به مقتضیات جامعه آنها را قدم به قدم به خداوند نزدیکتر می سازد.
به نظر من در مورد اکثر آدمها وضع به این ترتیب است که عشق به خداوند از طریق عشق به مخلوقاتش متجلی می شود.
سپاس از استادی که تنهایی را تنها ندید…
با کمی دقت در ماهیت داستان قرآنی یوسف، جواب سخنتان را خواهید گرفت.مگر غیر از این است که همه دیوانگان یوسف عاشق صورت زیبای اوبودند؟ به قول شما همه آنها خود یوسف را میپرستند و عاشق زیبایی خود اوهستند. خدای یوسف و صفات پسندیده و … همه بهانه اند.و جالب اینکه مفسران داستان یوسف(مانند همین کارگردان نسبتاً محترم سریال) به لطایف الحیل سعی دارند نشان دهند که این مردم بدبخت عاشق کرامات و خوبیهای یوسفند مثلاً یعقوب تبعیض ناروا و زشت بین فرزندانش و یوسف را یه پیامبری او نسبت میدهد! و…
سخن من این است چه دلیلی دارد که زیبایی عیان یوسف مارا به یاد زیبایی فرضی و ندیده دیگری بیندازد و ستایش او مقدمه ستایش دیگری شود؟! یوسف خودش زیباست(یعنی بود) و همین کافیست.
متشکرم از هر دوتاتون. هم حسن عزیز و هم بارانکم. اول بگم از این قسمت نوشته حسن که حب یوسف در نزد بخش عمده ای از خلق الله معطوف به جمال صورتش بود خییییلی لذت بردم. بارانکم تنهایی اگر زیبا نبود او تنها نبود. اما در پاسخ به این که عشق زمینی می تواند مقدمه عشق آسمانی باشد، کاملا با شما هم عقیده ام. اما اینکه چه نسبتی از این خلق الله در همین ایستگاه اول درجا می زنند …… . نه ادامه این بحث به صلاح نیست. احساس می کنم در کار خداوند دخالت می کنم. وقتی او می بخشد من چرا باید سرزنش کنم؟ آن هم منی که خود شیفته جمال یوسفم!
سلام استادکم.
اول اینکه مرسی از جوابتون.منم با شما موافقم که اکثر ما در همین ایستگاه اول درجا می زنیم…به نظر من هم این بحث نه اینکه صلاح نباشه اما بهتر است ادامه داده نشه، چرا که بعضی از حرفها نگفتنش زیباتر است…اصلا اگر گفته شود زیبایی اش از بین می رود.به قول یکی از نوشته های دکتر شریعتی : ارزش هر کس به اندازه حرفهای نگفته اش است…
دوم اینکه …….. شما ۳۶۰ درجه مخالف اون چیزی که من مد نظرم بود برداشت کردین !!!……. خلاصه اینکه قصدم از اون جمله ای که براتون نوشتم ستایش -تنهایی- بود ، نه نکوهش اون.
و در آخر دوباره می خوام ریسک کنم: سپاس از استادی که «تنها بودن» را -تنهایی- ندید…
سلام دوباره. نیازی به توضیح نبود ماهی عزیز. اصلا سوء تفاهمی نشده بود که نیاز به توضیح داشته باشه. تازه از اینها گذشته اگر کسی ۳۶۰ درجه مخالف شما برداشت داشته باشه به لحاظ آماری برداشتش عین برداشت شما خواهد بود چون در چرخش ۳۶۰ درجه ای بر روی یک دایره آدم بر می گرده سر جای ااولش! امان از دست این معلمهای آمار که به همه چیز گیر می دن!
در این شکی نیست که خود خداوند هم زیبا یی را دوست دارد چون احسن القصص را در وصف یوسف زیبا….در این سریال که تلاش می شود یوسف را فردی امین و نجیب…و ذلیخا را فردی هوسباز معرفی کند از زیبا پرستی آدما که امری طبیعی است برداشت خبی نشده.ذلیخا یوسف نازنین را در اتاقی که با هفت در به خارج ربط دارد به خود فرامیخواند تا ببیند دیگر چه بهانه ای دارد و درست در هنگامی فیلم پخش می شود که مردانی کخ ذره ای از زیبایی یوسف نصیب شان نشده در ملا عام از هیچ…ابا ندارند.و هرگز به مردان تفهیم نمی شود که در روز وا÷سین حجتی بر آنان نیست اگر بگویند…مانور این سریال بر رویه بیرونی داستان است تا خریدار داشته باشد اگر این سریال پر خرج ذره ای برای مردان جامعه ما تلنگر داشت همه تلویزیون های خانه ها تا به امروز سر به نیست شده بود و این مسئولیتی است که با روایت ظتهری از این سوره کارگردان به عهده گرفته هیچ شب جمعه ای نتوانستم بنشینم و این قصه را با خانواده تماشا کنم مبدا …و خوشحالم قبل از آنکه با زبان الکن اینان روایت شود خودم بارها برای دو پسرم به روش خاص (زبان مادری)روایت کرده بودم و تنها سودی که از دیدنش عاید آنان شد….
واقعا امااااااااااااااااااااااااااااان.مرسسسسسسسسسسی. هویت معلمی تونو همه جا حفظ می کنین .
در ضمن از لحاظ جامعه شناختی منو دچار دوگانگی شخصیت نکنین!ماهی یا قطره بارانم…؟؟؟(تحلیل آماری میکنین؟؟؟ اینم یک تحلیل جامعه شناختی!هر چند رشته ام جامعه شناسی نیست! اما از خودتون یاد گرفتم!« این به اون، در…»)
لحظاتتون آروم به رنگ آبی…
سرکه نقد به از حلوای نسیه! گویند بهشت و حورعین خواهد بود ؛ آنجا می ناب و انگبین خواهد بود؛ گر ما می و معشوق گزیدیم چه باک؟ آخر نه به عاقبت همین خواهد بود؟
راستش واسه منی که کلا اعتقادات سفت و محکمی ندارم این مسئله اونقدر دردناک نیست که برای پر اعتقادها
اما من حسم نسبت به اینجور آدما ……… بابا بیخیال! الان یه چیزی میگم که نباید بگم:d
کلا اونا رو لایق حس خاصی نمیدونم چه برسه به اینکه مغز عزیزم رو درگیر چرایی و چگونگی کارهای بی منطقشون بکنم
اقای حیدری سلام…… میخواستم بگم واقعا سایت زیبا و پر محتوایی دارید. م.گلپایگانی
تبرییییییییییییییییییییییییییییییییییک :دی
سلام.
اولاً حسن، نه حسین!
ثانیاً من کجا گفتم که عشق زمینی باید مقدمه عشق آسمانی باشد؟!
ثالثاً بررسی یک مساله از چه مرحله ای به بعد دخالت در کار خدا محسوب میشود؟!
رابعاً خسته نباشید!
آقا یه چیز دیگه:
در جواب خانم رضوان که گفته اند هیچ شب جمعه ای نتونستن بشینن سریال یوسف رو تماشا کنن باید بگم این مساله کاملاً طبیعیه چون سریال یوسف شب شنبه پخش میشه نه شب جمعه!!!
آقای رضایی وااااااقعا متشکرم. من از همون وقت کلاسای پشت بوم دانشگاه فردوسی شیفته متلک پرانی های شما شدم. از نکته سنجی تون حسابی کیف می کنم. بعضی ها عقیده دارند بهترین موقع پخش سریال حضرت یوسف همون شب جمعه است! ضمنا پاسخ قبلی رو هم ویرایش کردم. حق با شما بود. در مورد سوالتون هم باید بگم اون مرحله حساس دخالت در کار خداوند رو علمای اعلام مشخص می کنند. منتهی من همیشه نیم فاصله اطمینان پایین تر از اون مرحله ترمز میکنم اون هم محض احتیاط.
من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم
که “عشق” از پرده عصمت برون آرد زلیخا را….
صد در صد موافقم با نوشتتون..
بی زحمت یکی این سؤال دیر هنگام من رو پاسخ بده که “به نظر شما تصویر کردن صورت یا سیرت یوسف (اونهم به سبک نان به نرخ روز)، به حیطه شناختی ما خدمت کرده یا خیانت؟”
برای فکر کردن به این موضوع، شما رو ارجاع میدم به صورت یا سیرت اسطورهای که در دل و ذهن هرکدام از ما برای یوسف خلق شده و تصویری که ممکنه به تعداد آدمهای شنونده این داستان وجود داشته باشه…
مهدی جان در پاسخ به تصویر کردن سیرت و صورت باید بگم اساسا هرگونه اقدامی در این زمینه عاقبتش از بین رفت رازآلودگیه و تضعیف تصوراتی مبهم و اما دوست داشتنیه که ماها تو ذهن مون داریم. شاید این نوع تصویر سازی برای بخشی از جامعه مفید باشه اما مطمئنا برای بخشی دیگر که عموما از خواص هستند مضرّه.
با سلام به جناب حیدری عزیز! من فکر میکنم که مشکل سر عوام یا خواص بودن مخاطبان نیست؛ بلکه پرداختن به وجه تاریخی یا تغزلی اینگونه داستانها است که احتمالاً دلیل زنده ماندن آنها عبرت گرفتن یا غرق در لذت (معنوی) شدن مخاطبان است. به عبارتی، میخواستند که ما تفکر کنیم؟ یا عواطفمان نسبت به امری تحریک شود؟ ضمن دعوت به قائل شدن این تفکیک؛ خواهشمندم موفقیت سریال مربوطه رو از این دو منظر بررسی کنیم! اگه در هر دو ضعیف عمل کرده بود، ممکنه منظر سومی که همون غرض ورزی است رو هم در نظر بیاریم.
دیدگاه خود را بیان کنید