تولدی دوباره
۲۲, خرداد ۱۳۸۹
نویسنده: مجید حیدری چروده | موضوع: زندگی
یکی دو روزی که تعطیل بود رفتیم روستای بقمچ واقع در ۳۵ کیلومتری چناران. یه جایی شبیه ماسوله خودمون البته منهای جنگلای انبوه گیلان. جای همه دوستای خوب و عزیزم خالی. صدای پای آب، پچ پچ برگ و باد، طبیعت بکر و سرسبز، انعکاس فریاد در کوه، فوق العاده زیبا بود.

دلم می خواست ساعتها دراز بکشم زیر این درختا و زیبایی عجیب و غریب شون رو مزمزه کنم.

عظمت صخره ها در کنار نرمی و نوازش روخونه ها واقعا تجربه لذت بخشی بود. اینجا دیگه طاقت نیاوردم و …. !

یا وقتی توی چمنزارها قدم می زدم احساس می کردم تمام وجودم داره نوازش می شه.

۳ دیدگاه » برای "تولدی دوباره"
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااامی به سرسبزی همین درختهای فوق العاده.خوشحالم که دوباره این وبلاگ
(مجیدش) رو یافت!تولد دوبااااااااااااااااره مباااااااااااااارک. جای من واقعا خااااالی!چه انحصارطلبانه
صخره رو بغل کردین برین اونورتر منم جا بشم.مطمئن باشین منم با همین عشقی که شما صخره رو
بغل کردین بغلش می کنم شایدم کم کم شما رو هدایت کنم کمی آن طرف تر تا همه ی این حس قشنگ
مال خودم بشه( قهقهه)می تونید تا موقعی کنار اون درختهای واقعا سر به فلک کشیده منتظر باشید تا
من دوباره بیام و کمی آن طرف تر هدایتتون کنم.چون خودخواهانه تمام این حس صعود رو هم برای
خودم می خوام.حالا خیییییییییییلی سریع تا من نیومدم یه سری به اون چمنزار بی دغدغه بزنید
متأسفم من رسیدم البته اینجا افتخار می کنم باهاتون هم قدم بشم.برای من که گردش خییییییییییلی
لذت بخشی بود راستی من راه خروج رو بلد نیستم
هدایتم می کنید؟
عااااااااااااااااااااالی بود.واقعا خوشحال شدم .مرسی.ادامه دار باشین استاد نازم.
ای دااااااااااد جه تکه تکه ثبت شد کامنت من!!!!! خلاصه من مرتب نوشته بودم فکر کنم به خاطر اینکه همه چیزو واسه خودم خواستم تلافی شو دیدم!
بسیار عکس های زیبایی بودند از نظر منظره و گندم ها هم با سرعت شاتر نسبتا پایین و بادی که بهشون خورده یه حالت تاری نازی پیدا کردند
دیدگاه خود را بیان کنید