دستنوشته هاي مجيد حيدري چروده
حدود یک ماه پیش برای برگزاری یه کارگاه روش تحقیق رفتم دانشگاه آزاد گناباد. با کلی اشتیاق رفتم. صبح شنبه یکساعت قبل از شروع کلاس داخل کلاس بودم. حس بچه های پر شور اول دبستان در اولین روز مدرسه رو داشتم. کلاس قرار بود ساعت هشت برگزار بشود. ساعت هشت و نیم دو نفر آمدند نشستند!!! تا ساعت نه تعداد به چهار نفر رسید!!! خیلی واسه ام غیر منتظره بود. بالاخره شروع کردم. ساعت بعد تعداد به ده نفر رسید. و از عصر با وجود گرمی هوا تقریبا همگی بموقع سر کلاس بودند. سعی کردم کلاس از حالت تدریس سنتی خارج بشه و واقعا شکل کارگاه داشته باشه. جاتون خالی دوستان بسیار خوبی پیدا کردم. غروب که شد قرار گذاشتیم فردا صبح علی الطلوع بریم بازدید قنات تاریخی قصبه. تا همگی جمع شدند ساعت شد شش صبح!!! این نمای مسیری بود که می رفتیم به سمت قنات.
برای من که اولین بار بود چنین جایی رو می دیدم خیییییییییییییییلی جذاب بود. حدود ششصد هفتصد متر بالاتر از ورودی اصلی قنات بالاتر رفتیم یک کانال فرعی زده بودند تا با مسیر قنات از نزدیک آشنا بشیم.
مسیر اصلی قنات کلا به همین شکلی بود که در عکس زیر می بینید. بعضی جاهاش به قدری باریک که آدمهای چاق براشون خیلی سخت بود بتونن رد شن. یکی از دوستان پیشنهاد کرد بریم توی آب و ما هم از بی درنگ رفتیم. تصمیم گرفتیم یه مسیر کوتاه هفتصد متری داخل قنات رو پیاده روی کنیم.
هیجان بسیار بالایی داشت. گاهی که چراغ قوه رو خاموش می کردیم ظلمات محض داخل قنات نفس رو تو سینه حبس می کرد. اولش که وارد شدیم ارتفاع قنات خوب بود ولی به صد متر آخر مسیر که رسیدیم هم ارتفاع آب تا کمر بالا آمد و هم به علت رسوبات شن و گل و لای کف قنات مجبور شدیم تا حد زیادی خمیده راه برویم. بعضی جاها واقعا احساس می کردم نفسم داره بند می آد. تقریبا هر فاصله صد متری یکی از این دریچه ها قرار داشت. که از طریق آن بشود به سطح زمین رسید. ولی چه فایده که بالای همه دریچه ها بتونی شده بود!!! اما تنها کارکردش برای ما این بود که بتوانیم لحظه ای راست وایستیم و نفس تازه کنیم و ادامه راه رو بریم.
ناگفته نماند حین پیاده روی داخل قنات دو بار سرم شکست! ولی خب می ارزید!!! تا اینکه آخرش از اینجا درومدیم.
و این نور بعد از اون تاریکی چقققققققققققققدر زیبا و دلنشین بود. جاتون خیییییییییییییییییییییییییییییلی خالی بود.
اینم نمای بیرونی درب ورودی قنات.
و از در که بیرون اومدیم با این منظره مواجه شدیم.
ضمنا چون از قبل پیش بینی نکرده بودیم مجبور شدیم کمی زیر آفتاب بمونیم تا لباسهای زیرمون خشک بشن! و بعد بریم کلاس.
۱ دیدگاه » برای "قنات نوردی"
خیلی ممنون که ما رو هم در تجربه های قشنگتون شریک می کنید …
دیدگاه خود را بیان کنید