دستنوشته هاي مجيد حيدري چروده
هفته ای دو روز یکشنبه ها و پنج شنبه ها صبح زود ساعت چهار و چهل و پنج پای پلکان باباکوهی کوههای آب و برق هستیم. تماشای طلوع آفتاب از اون بالا خیییییییییییییییییییلی کیف داره.
تماشای گرم شدن تن صخره ها در ناز و در نوازش آفتاب انرژی فوق العاده ای به آدم می ده.
و وقتی که فاتحانه از قله بر میگردی، تماشای آدمهایی که از سینه کش کوه بالا میرن حس غرور به آدم می ده!!!
طبیعت کوه، صدای پرندگان، زیبایی و گرمای آفتاب عمیقا روح آدم رو تلطیف می کنه.

من این لحظات و خاطرات قشنگ رو مدیون دوستای خوبم هستم.
۶ دیدگاه » برای "به تماشا سوگند"
چهار و چهل و پنج پای کوهید؟؟ یعنی کی از خواب بیدار میشید؟؟ شایدم اصلن نمیخوابید.. من یادم نمیاد آخرین باری که طلوع رو دیدم کی بوده.. دست مریزاد به شما..
عشق به طبیعت یعنی این………..
حالا بی خیال عاطفه خانم…….اون عنکبوته و تارهاش از همه این اینها باحال تر بود… حتی ازخود !!
آره خیلی باحاله، منم اولین باری که تونستم غروب آفتاب و درخشش مهتاب رو بالای قله زو ببینم داشتم ذوق مرگ میشدم.
وای دکتر!
من نمی دونستم وسط هفته هم کسی می ره کوه های آب برق!!
خوش به حالتون
وووه!!… بد نگذره استاد عزیز …
دیدگاه خود را بیان کنید